|
تيره گان
|
||
|
در حاشیه واژه ، صدا و متن |
تا وقتي نيازي هست به ديگري؛ تا زماني كه احساس مي كنيم كسي به دردي مي خوره؛ به رساترين شكل “سلام” نثارش مي كنيم اما به محض اينكه به نتيجه برسيم كه اشتباه كرديم سعي ميكنيم به هر شكلي از زير بار گفتن “خداحافظ” در بريم،
ادامه در تيره گان جديد !

پيش درآمد + درآمد + داستان قصه ي ما + پس درآمد
در وبلاگ جديدم منتظرتون هستم:
امير / با چشم ها . . . . .
نزديكاي ظهر با كابوس از خواب مي پري
ادامه اش رو در وبلاگ جديدم بخونيد :
كدام را مي پسنديد:
وردپرس؟
بلاگ اسپات؟
يا
بلاگفا؟
من هنوز نتونستم انتخاب كنم
دوستان عزيز
من از اين صفحه به صفحه ي ديگري كوچيدم
در آنجا و اينجا مشتاقم به ديدارتان
يكي از اين دو جا را به زودي انتخاب خواهم كرد:
تا ببينم كدام بهتر است.
* - دوستان عزيز شما كدام يك را پيشنهاد مي كنيد؟
ورد پرس يا بلاگ اسپات؟! مسئله اينست !
شورِ زندگي در ميانه ي اين روزها شايد متاع كميابي باشد هر چند كه اصولاً انجام مبارزه و "عمل سياسي" حاوي ي احساسات دروني ي مثبت براي عامل آن است
در هنگامه ي مبارزه - چه به شكل عريان چه به شكل مخفي، چه راديكال و چه رفرميستي و حتي چه به شكل منفي و مقاومت - نوعي اعتماد به نفس فردي و گروهي همراه با هويت يافتن بوجود مي آيد كه خصوصاً در جوامع جهان سوم در حال گذار كه به نوعي نقش هويت دهندگي ي خانواده ي سنتي از بين رفته است و هنوز نهادهاي مدني هويت بخش شكل نگرفته اند مبارزه - اجتماعي يا سياسي يا .... - مي تواند معضلات بسياري در اين زمينه ها را حل كند.
از نقطه نظر ديگر مبارزه اگر قرينِ موفقيت بشود بسيار اميد بخش خواهد بود و شورِ زندگي در سر خواهد نهاد.

مبارزه يعني حركت داشتن و انديشيدن ، يعني جاري بودن، به دريا رسيدن و به اقيانوس پيوستن .
مبارزه يعني وهم مرداب ، شكوه امواج ، لذت جريان .... مبارزه يعني انسان، اَبَر انسان!
يادمان باشد: "علوم انساني ورزش رزمي [هنر رزمي] است." (پير بورديو)
و اما يك:
تقارن اين نوشتار با امروز و شرايط راديكاليزه ي سياسي ي كشور نمي تواند مطلقاً بي ارتباط باشد، خصوصاً كه همه ساله در موسم انتخابات و مبارزات انتخاباتي ذهنم درگير اين موضوع مي شود.
اينكه مي بينم جوانان بحران زده ي هويتي ي هر روزه ي كوچه و بازار، جواناني كه "ناخودآگاه" در تلاطم بين مفاهيم و واژه هاي سنت و مدرنيسم هيچ ريسماني نيافته اند كه به آن چنگ زده و در حول آن خود و ديگري را تعريف كنند، انگار در اين ايام آنچه كه بايد يافته اند و در محورش هويت خويش را بازتعريف كرده اند.
يكي با رنگ سبز، ديگري با پرچم سه رنگ ايران، يكي با اصلاح طلبي، ديگري با اصولگرايي و ديگراني با تركيب اين دو، يكي هويت تحريمي مي يابد و ديگري مشاركتي و خلاصه در آن مبارزه ي يك ماهه جلوه هاي زيبايي از هويت يابي و بازسازي ي سرمايه ي اجتماعي بين مردم - خصوصاً جوانان - مشاهده مي شود و انسان را به فكر وامي دارد و افسوس!
افسوس از اينكه يك ماه بعد دوباره همه به خانه باز مي گردند تا در مقطع بعد - 4 سال بعد - دوباره احضار شوند تا از هويتي يك ماهه لذت ببرند!! *
و اما دو:
يك نكته ي بسيار مهم بايد در اينجا اشاره شود، آنهم اينكه در فرآيند مبارزه در كشورهايي كه نهادهاي مدني و احزاب اصيل وجود ندارد بسيار بايد دقت و تأمل كرد.
در جهاني كه دستگاه هاي تبليغاتي و رسانه هاي وابسته مدام سعي در تعريف حقيقت و اصالت دارند بسيار بايد محتاطانه عمل كرد.
مبادا آنچه مبارزه ي اصيل مي دانيم يك مبارزه نما بيش نباشد!
در جهان سوم بيش از هر چيز بايد خود را به سلاح علم و دانش و كتاب مسلح نمود . آگاهي و دانش - مطالعه و آموختن و به ديگران آموزش دادن - به گمان نگارنده يكي از اصيل ترين شكل هاي مبارزه مي تواند باشد.

__________________________________________________________________________
* در اين مورد اصلاح طلبان ( اصلاح طلب با تعريف پيش از انتخابات اخير رياست جمهوري منظورم است وگرنه اكنون بسياري از واژه ها ديگر گويايي ي سابق را نداشته و مي بايست بازتعريف شوند.) عملكرد به مراتب بدتري دارند چرا كه ابتدا با شعار "جامعه ي مدني" و "فعاليت حزبي" وارد شدند اما در عمل از جوانان انتظار "كارگران فصلي ي موسم انتخابات" را داشتند و از فرداي انتخابات هيچ تلاشي در جهت جذب و سازماندهي ي جوانان مبارز و با قابليت اين عرصه نكردند.
|
|