تبليغاتX
تيره گان

تيره گان

در حاشیه واژه ، صدا و متن

سلام دوباره به دوستان بلاگفایی

فعلن تنها در این آدرس می نویسم ، اما اینجا را هم نمی بندم تا شاید روزی فکری به حالش کردم

http://tirehgan.wordpress.com

 

به امید دیدار

 

+ نوشته شده در  2010/5/17ساعت 12:53  توسط امیر  | 

ماه بهمن هم رفت

در اين ماه دست به قلم نبردم

يك علتش اينست كه با وبلاگ وردپرسم ارتباط برقرار نكردم

مي خواهم بازگردم به پرشين بلاگ - همان وبلاگي كه اولين بار مرا به جهان مجازي آورد و دو سالي است همچنان  خاموش است و متروك -

از بلاگفا خيلي راضي بودم اما دلم چركين شده

رفقاي پرشيني ببينم راضي هستيد از پرشين بلاگ ؟

+ نوشته شده در  2010/2/17ساعت 2:16  توسط امیر  | 

و پائيز رفت ........ من شاد شدم




در وبلاگ جديدم با مطلب "پائيز(3)" به انتظارتان نشسته ام

اين هم آدرس تيره گان تازه :

tirehgan.wordpress.com

+ نوشته شده در  2010/1/1ساعت 5:55  توسط امیر  | 

پيش درآمد:
امروز ياد اين شعر جسين پناهي ي عزيز افتادم، اينكه چقدر سلام هامون بي ارزش شده ، اونقدر كه هرگز سعي نمي كنيم با “خداحافظ” – بحثم روي واژه ها نيست – حرمتش رو حفظ كنيم .

تا وقتي نيازي هست به ديگري؛ تا زماني كه احساس مي كنيم كسي به دردي مي خوره؛ به رساترين شكل “سلام” نثارش مي كنيم اما به محض اينكه به نتيجه برسيم كه اشتباه كرديم سعي ميكنيم به هر شكلي از زير بار گفتن “خداحافظ” در بريم،

ادامه در تيره گان جديد !

پيش درآمد + درآمد + داستان قصه ي ما + پس درآمد


در وبلاگ جديدم منتظرتون هستم:


http://tirehgan.wordpress.com


امير / با چشم ها . . . . .

+ نوشته شده در  2009/11/28ساعت 9:47  توسط امیر  | 

مقدمه:
فرض كن چه حالي داري وقتي از همه ي دنيا و آدم هاي غيرمجازي ش بريدي و تك و تنها خودت رو غرق كتاب هات كردي و تنها رفيق شفيقت هم اينترنت و آدم هاي حقيقي ي دنياي مجازي ي كه يكباره با حالت سرماخوردگي از خواب پا ميشي و هر كار ميكني انرژي ي رفتن سر كار رو نمي توني درونت پيدا كني پس ناچار به خوابت ادامه ميدي تا ….

نزديكاي ظهر با كابوس از خواب مي پري

ادامه اش رو در وبلاگ جديدم بخونيد :

دردسر قصه ي ما

+ نوشته شده در  2009/11/12ساعت 17:55  توسط امیر  | 

 

و دوباره پائیز

پائیز (۲) را از اينجا بخوانید

درخت انجيرم

وبلاگ جدیدم را بخاطر بسپارید:

http://tirehgan.wordpress.com

+ نوشته شده در  2009/10/15ساعت 1:52  توسط امیر  | 

با زمزمه ای از دل به روزم

 

پائیز

 

وبلاگ جدیدم را در وردپرس بخوانید:

 

http://tirehgan.wordpress.com

+ نوشته شده در  2009/9/7ساعت 23:9  توسط امیر  | 

نوشته ي جديدم را مي توانيد در آدرس هاي زير بيابيد:


http://tirehgan.wordpress.com


http://tirehgan.blogspot.com


كدام را مي پسنديد:

وردپرس؟

بلاگ اسپات؟

يا

بلاگفا؟

من هنوز نتونستم انتخاب كنم

+ نوشته شده در  2009/8/24ساعت 21:14  توسط امیر  | 

دوستان عزيز

من از اين صفحه به صفحه ي ديگري كوچيدم


در آنجا و اينجا مشتاقم به ديدارتان


يكي از اين دو جا را به زودي انتخاب خواهم كرد:

http://tirehgan.wordpress.com

http://tirehgan.blogspot.com

تا ببينم كدام بهتر است.


* - دوستان عزيز شما كدام يك را پيشنهاد مي كنيد؟


ورد پرس يا بلاگ اسپات؟! مسئله اينست !


+ نوشته شده در  2009/8/6ساعت 23:29  توسط امیر  | 


شورِ زندگي در ميانه ي اين روزها شايد متاع كميابي باشد هر چند كه اصولاً انجام مبارزه و "عمل سياسي" حاوي ي احساسات دروني ي مثبت براي عامل آن است

در هنگامه ي مبارزه - چه به شكل عريان چه به شكل مخفي، چه راديكال و چه رفرميستي و حتي چه به شكل منفي و مقاومت - نوعي اعتماد به نفس فردي و گروهي همراه با هويت يافتن بوجود مي آيد كه خصوصاً در جوامع جهان سوم در حال گذار كه به نوعي نقش هويت دهندگي ي خانواده ي سنتي از بين رفته است و هنوز نهادهاي مدني هويت بخش شكل نگرفته اند مبارزه - اجتماعي يا سياسي يا .... - مي تواند معضلات بسياري در اين زمينه ها را حل كند.

از نقطه نظر ديگر مبارزه اگر قرينِ موفقيت بشود بسيار اميد بخش خواهد بود و شورِ زندگي در سر خواهد نهاد.

مبارزه يعني حركت داشتن و انديشيدن ، يعني جاري بودن، به دريا رسيدن و به اقيانوس پيوستن .

مبارزه يعني وهم مرداب ، شكوه امواج ، لذت جريان .... مبارزه يعني انسان، اَبَر انسان!

يادمان باشد: "علوم انساني ورزش رزمي [هنر رزمي]  است." (پير بورديو)

و اما يك:

تقارن اين نوشتار با امروز و شرايط راديكاليزه ي سياسي ي كشور نمي تواند مطلقاً بي ارتباط باشد، خصوصاً كه همه ساله در موسم انتخابات و مبارزات انتخاباتي ذهنم درگير اين موضوع مي شود.

اينكه مي بينم جوانان بحران زده ي هويتي ي هر روزه ي كوچه و بازار، جواناني كه "ناخودآگاه" در تلاطم بين مفاهيم و واژه هاي سنت و مدرنيسم هيچ ريسماني نيافته اند كه به آن چنگ زده و در حول آن خود و ديگري را تعريف كنند، انگار در اين ايام آنچه كه بايد يافته اند و در محورش هويت خويش را بازتعريف كرده اند. 

يكي با رنگ سبز، ديگري با پرچم سه رنگ ايران، يكي با اصلاح طلبي، ديگري با اصولگرايي و ديگراني با تركيب اين دو، يكي هويت تحريمي مي يابد و ديگري مشاركتي و خلاصه در آن مبارزه ي يك ماهه جلوه هاي زيبايي از هويت يابي و بازسازي ي سرمايه ي اجتماعي بين مردم - خصوصاً جوانان - مشاهده مي شود و انسان را به فكر وامي دارد و افسوس!

افسوس از اينكه يك ماه بعد دوباره همه به خانه باز مي گردند تا در مقطع بعد - 4 سال بعد - دوباره احضار شوند تا از هويتي يك ماهه لذت ببرند!! *

و اما دو:

يك نكته ي بسيار مهم بايد در اينجا اشاره شود، آنهم اينكه در فرآيند مبارزه در كشورهايي كه نهادهاي مدني و احزاب اصيل وجود ندارد بسيار بايد دقت و تأمل كرد.

در جهاني كه دستگاه هاي تبليغاتي و رسانه هاي وابسته مدام سعي در تعريف حقيقت و اصالت دارند بسيار بايد محتاطانه عمل كرد.

مبادا آنچه مبارزه ي اصيل مي دانيم يك مبارزه نما بيش نباشد!

در جهان سوم بيش از هر چيز بايد خود را به سلاح علم و دانش و كتاب مسلح نمود . آگاهي و دانش - مطالعه و آموختن و به ديگران آموزش دادن - به گمان نگارنده يكي از اصيل ترين شكل هاي مبارزه مي تواند باشد.

__________________________________________________________________________

* در اين مورد اصلاح طلبان ( اصلاح طلب با تعريف پيش از انتخابات اخير رياست جمهوري منظورم است وگرنه اكنون بسياري از واژه ها ديگر گويايي ي سابق را نداشته و مي بايست بازتعريف شوند.) عملكرد به مراتب بدتري دارند چرا كه ابتدا با شعار "جامعه ي مدني" و "فعاليت حزبي" وارد شدند اما در عمل از جوانان انتظار "كارگران فصلي ي موسم انتخابات" را داشتند و از فرداي انتخابات هيچ تلاشي در جهت جذب و سازماندهي ي جوانان مبارز و با قابليت اين عرصه نكردند.

+ نوشته شده در  2009/7/19ساعت 22:41  توسط امیر  |