|
|
|
|
|
يكي از وقايع مهم دهه 60 ميلادي جنبشهاي دانشجويي چپ بود كه به سرعت نيز فراگير شد.اينكه زمينه اجتماعي اين جنبش چه بود ؟به بحثي ديگر نياز دارد.اما پيش از آنكه به موضوع اصلي اين نوشته پردتخته شود لازم مي بينم توضيحي اجمالي در مورد فضاي حاكم آن جنبش بدهم.همانطور كه اشاره شد اين جنبش رنگ و بويي سوسياليستي داشت .بطور مثال يكي از شعارهاي معروف آن دوره جمله معروف روزا لوكزامبورگ "سوسياليسم يا بربريت" بود.يا يكي از حاميان اصلي اين حركت هربرت ماركوزه از اعضاي برجسته مكتب فرانكفورت بود.حتي ژان پل سارتر و ميشل فوكو نيز در اين حركت انقلابي حضور داشتند.سارتر خود يك ماركسيست اگزيستانسياليست بود ولي با ماركوزه اختلافاتي داشت با اين وجود ماركوزه از حضور سارتر در اين جنبش تمجيد نمود.بگذريم..... يكي از ابعاد ويژه اين جنبش نقش هنر و هنرمندان در حمايت و توسعه اين حركت انقلابي بود.آنچه كه ما در ايران موسيقي راك، مدل رپ، و كلا فرهنگ غربي مي ناميم همگي ابزاري بودند براي نقد جامعه.نقد جامعه اي كه دانشجويان،جوانان، و هنرمندان ان معتقد بودند به انسان توجهي نمي شود و مناسبات سرمايه داري،و مصرف گرايي در جامعه حاكم شده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
یورگن هابرماس |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از انتشار "نامه اي براي خودم" واكنش هاي بسيار جذاب و دوست داشتني اي ديدم از دوستان، كه بعضي هاش حقيقتاً اشك در آر بود و مملو از صداقت و صافي و كاملاً بي ريا. جالب اينكه تمام شان هم دوستاي مجازي اي بودن كه فقط ارتباط قلمي و نوشتاري با هم داشتيم. البته من هميشه چنين حس آشنايي اي نسبت به بسياري از بچه ها داشتم و دارم اما آنچه برام جالب بود و شوق انگيز ، ديدن چنين حس متقابلي بود از سوي دوستان! در ميان اين واكنشهاي گوناگون از طريق پيام خصوصي و اي ميل و اس ام اس و تلفن و .... روزي ايميلي دريافت كردم از طرف خاله ام. تازه آنوقت بود كه متوجه شدم ايشان و همسرشان مدام پيگير مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ هستند. و از آنجا كه اين خاله ام فراتر از خاله بودن "مونس كودكي ها" و "بي خوابي هاي بچگي" ام بود و قصه گوي شب هاي فرار از خواب (از همان موقع از خواب شب بدم مي اومد!!) از اينكه نوشته ام باعث ناراحتي شان شده بود خيلي ناراحت شدم پس همون شب در جواب خاله ام اين متن را نوشتم. اما چون تازه براي اول ماه مه وبلاگ آپ شده بود انتشارش را به اين زمان موكول كردم تا هيچ كدام تحت تأثير هم قرار نگيرند!! در ضمن چند تا عكس ديگه هم از دوران خوش كودكي ام در نظر گرفتم كه در لابلاي متن گذاشته ام و همچنين چند عكس بكر از راهپيماي ي اول ماه مه ايرانيان مقيم استكهلم. بخوانيد و ببينيد! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
بر خیزید دوزخیان زمین
/....../ (برخیزید) بساط گذشته را بروبیم ... اینها قطعاتی بود از سرود انتر ناسیونال سروده "روژن پواتیه".این قطعات در حالی سروده می شد که آرمان شهر شاعر در جلوی چشمانش در حال ویرانی بود.و مردمی که مدتی پیش سرود پیروزی و برابری می خواندند اکنون شیون و ناله سر می دادند.آری این سروده به بمباران پاریس(کمون پاریس) بر می گردد. ماجرا از این قرار بود که مردم پاریس علیه ظلم حاکم وقت به پا خواستند و نظامی را تشکیل دادند که مبتنی بر برابری و آزادی بود.این نظام نوین کمون پاریس نام گرفت.در این کمونها (که به شوراهای متکثری در سرار جامعه ودر تمام اقشار می مانست.) تصویب شد حکم اعدام(که انروزها با گیوتین صورت میگرفت) لغو شود. و حقوق یک سیاستمدار یعنی یکی از اعضای کمون نباید بیش از حقوق یک کارگر باشد.به عبارتی کار سیاسی نباید شغل ویژه ای و منبعی برای درامد محسوب گردد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
براي " م " عزيزم كه خواست بنويسم! و هم خواسته ي او بود كه با همه خستگي امشب قلم به من سپرد...
![]() دوباره امشب مي خواهم بنويسم اما نه آنطور كه هميشه مي نوشتم هميشه مي دانستم كه چه مي خواهم بنويسم، مي دانستم كه از كجا شروع كنم و در نهايت به كجا ختم اش كنم. البته هميشه در اين ميان بسيار از اين شاخه به آن شاخه مي پريدم و موضوعات مختلفي را هم پيش مي كشيدم كه در مورد بسياري شان هرگز پيش از آن لحظه نينديشيده بودم، در لحظه ي نوشتن - يا بهتر است بگويم با نوشتن - به افكارم جهت مي دادم، با نوشتن به داده هاي پراكنده ي ذهن ام سامان مي دادم و در نهايت هم حرفي را كه مي خواستم مي زدم و مي رفتم دنبال كارم!! اما امشب وضع متفاوت است با هميشه، امشب مي نويسم كه نوشته باشم، امشب مي نويسم چرا كه اگر ننويسم منفجر مي شوم امشب براي خودم و براي دل خودم مي نويسم اگرچه هرگز نتوانستم و نخواستم به خودم بپردازم، هميشه فرديّت ام را فداي خواسته هاي جمعي كه در ميان شان بودم كردم و اكنون كه چشم مي گشايم در استانه ي سي سالگي ام ديگر نه از تاك نشاني است و نه از تاك نشان!! اكنون كه چشم باز كرده ام منم و گذشته اي پر از حسرت، گذشته اي مملو از نداشتن، نخواستن، نتوانستن، به نظر نيامدن، شنيده نشدن، فهميده نشدن، ديده نشدن و .... گذشته اي در تلاطم! اكنون كه به گذشته ام مي نگرم احساس مي كنم بد جور به خودم دروغ گفتم، احساس مي كنم كلاه گشادي تا روي چشم هايم را پوشيده است، وقتي به آنهمه تار و پودي كه عنكبوت وار بر خود تنيده بودم (و هنوز هم مي بافم اما كمتر!!) فكر مي كنم احساس خفگي گلويم را مي فشارد! مي خواهم از اين به بعد براي خودم باشم، به خودم بينديشم و براي خودم واقعاً "مگه چي مون از خرساي قطبي كمتره!!" به من چه ربطي دارد كه كودكان كار معلم ندارند، به من چه ارتباطي دارد كه كودكان افغاني به طور مضاعفي تحت ستم هستند و حتي از حقوق اوليه ي يك انسان بماهو انسان محرو اند؟! به من چه ربطي دارد اگر حقوق انساني ي نيمي از انسان ها به طور مضاعف پاي مال مي شود!؟ مگر سنديكاي كارگري هم بود و نبودش به من مربوط است؟! اصلاً به من چه كه "انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود"؟! مگر از من اجازه ي زاده شدنم را گرفتن كه حالا من بخواهم مسئول بدانم خودم را.... اينكه ديگر فلسفه نيست كه ازش فراري باشيم اين يك اصل ساده ي عقلي است، يك اصل ابتدايي در مديريت اجتماعي يك كشور يا حتي يك سازمان كوچك است. گفته مي شود بين اختيار و مسئوليت رابطه ي خطي برقرار است، و اين يعني زماني از شما سوال مي شود و از آنچه پرسيده مي شود كه اختيارش را داشته ايد. پس مطابق اين اصل ساده رئيس سازماني كه اختيارات فراوان دارد به همان اندازه هم مسئوليت دارد، در حاليكه يك خدمه در همان سازمان فقط اختيار سماور و ليوان ها را دارد، پس همين قدر هم پاسخگو يا مسئول است. من هم بي هيچ اختياري به اين كهنه رباط آمدم پس چرا بايد چنين گسترده مسئول اش باشم، چرا بايد در دنيايي كه بي هيچ اختياري آورده شده ام ؛ نسبت به تك تك انسان ها و موجودات زنده اش مسئوليت داشته باشم؟! چرا حتي در مقابل محيط زيست اش هم من بايد مسئول باشم؟! موجودات و ساكنان نيامده اش هم به من ارتباطي ندارند! مگر اختيار آمدن شان با من است؟! اصلاً « مگه من خدام » !!!!!! ![]() روزي در كلاس درس جنبش هاي معاصر بحثي ميان استاد درس با يكي از دانشجو ها در گرفته بود، بحث جالب و پر باري بود كه از ادامه يافتن اش لذت مي بردم تا اينكه به اينجا رسيد كه استاد گفت: "اصلاً مگه از من پرسيدن كه مي خواي بياي به اين دنيا"؟! و اين پرسش نقطه ي پاياني مي توانست باشد بر چنان بحث مفيدي و البته داشت مي شد هم تا اينكه من سوال تازه اي پرسيدم كه پس از چند لحظه خنده ي انفجاري ي كلاس؛ ادامه ي ساعت به مسائل پيرامون اين پرسش گذشت! سوال من اين بود: " مگر ما تمام سوالات و حرف هايي كه در كودكي شنيده ايم را به خاطر مي آوريم؟! يعني ممكن نيست از شما هم پرسيده باشند در مورد ورود به اين دنيا اما شما فراموش كرده باشيد"؟! پا نوشت دوم: مي بايست توضيح بدهم كه اين اصل مقدماتي مديريت در كشور ما صدق نمي كند! با اندك تأملي مشخص مي شود كه چنين ادعايي پر بيراه هم نيست! هست؟؟؟!!!! حرف آخر: براي حسن ختام، يك رباعي از شفيعي كدكني در نظر گرفته ام. گمان مي كنم اين شعر براي اغلب وبگردهاي افسرده و تنهاي اين دنياي موهوم دلچسب باشد؟! گه ملحد و گه دهري و كافر باشد گه
دشمن خلق و فتنه پرور باشد بايد
بچشد عذاب تنهايي را مردي
كه ز عصر خود فراتر باشد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست ندارم ظهور مكتب فرانكفورت را به سبك بسياري از نوشته ها در پس
حوادث تاريخي و شرايط اجتماعي دوران پيدايشش معرفي كنم.زيرا به گمان من اين مكتب نه واكنشي صرف به اوضاع سياسي و اجتماعي عصر خويش بلكه واكنشي به يك اغفال بزرگ بود،اغفال از انسان.آري آنچه صاحب نظران اين مكتب به آن مي پردازند بازيابي انسان و جايگاه او در عرصه زندگي اجتماعيست. اما نبايد از اين موضوع نيز غافل بود كه پيش از ايشان شخصيتي ديگر هم در اين عرصه گام نهاد كه مكتب فرانكفورت بي شك وامدار اوست.اين شخصيت بزرگ وتاثير گذار "ماركس" بود تصاوير از بالا وچپ:ماركوزه/بنيامين/هابرماس/فروم/هوركهايمر
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
استفاده از عنوان بازگشت به هگل خود بخود ایجاب می کند که در
مورد هگل هم بحثی به میان آورده شود.اما طبق همین منطق می بایست متن را فراموش و به حاشیه پرداخت. در مورد هگل به همین اندازه بسنده میکنم که او برای تبیین جهان هستی از روشی استفاده کرد که "دیالکتیک" نام داشت.دیالکتیک از ریشه دیالوگ و گفتگوست و در واقع یک تعامل دو نفره را میرساند.اما در معنی فلسفی به تضاد و بر خورد دو چیز به یکدیگر می گویند.از نظر هگل هستی محصول یک دیالکتیک بود.دیالکتیکی که بین روح مطلق و جهان مادی رخ داده است.به عقیده او و طبق منطق دیالکتیک از برخورد دو چیز(که هگل آنها را تز و آنتی تز مینامد) شق سومی بوجود می آید که "سنتز" نام دارد. ر.محسن
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام رفقا
در نوشته قبلی به زبان و تاثیر آن در علوم انسانی اشاره شد.و تاثیر افرادی چون ویتکنشتاین و دوسوسور را در آرا نظریه پردازان جدید بررسی کردیم.اکنون می خواهم بحث مرتبطی را دنبال کنم که بیشتر رنگ و بوی جامعه شناختی دارد.در این نوشته به جایگاه نمادهای دیگر(علاوه بر زبان) و معنی در علوم اجتماعی اشاره می شود.و از این مجرا اشاره ای هم به آراء پدیدار شناسی بنام آلفرد شوتز شده است.این نوشته حاوی خلاصه ای از آرا سه نظریه پرداز معاصر بنام های میدُبلومر و شوتز می باشد. ر.محسن ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
چرخش زبانی(1) در دو دهه گذشته در تاریخ و علوم اجتماعی پیشرفتهایی در زمینه آنچه که ما چرخش زبانی یا چرخش فرهنگی می نامیم ایجاد شده است.تاریخ دانان،جامعه شناسان وشاید کمتر پژوهشگران حوزه سیاست مشخصا توجه خود را به سوالهایی در باب زبان،هویت،سمبلها و ساختارهای اجتماعی معطوف نمودند.و تبیین های مادی و کمی دهه های 60 و70 میلادی را پشت سر گذاشتند.اگر چه این چرخش مورد بحث را می توان تا اواسط دهه 60 دنبال کرد و به آثار میشل فوکو مربوط ساخت، اما محافل علمی این گرایش به فرهنگ و زبان را چیزی نو ظهور و یک بدعت می دانند ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
1. « تدا اسكاچ پل » جامعه شناس مشهور قرن گذشته در خصوص نظريه هاي انقلاب و ساختار دولت ها و عوامل مؤثر در وقوع انقلاب در يك جامعه، مدت ها در محافل آكادميكي غرب انديشمند بي بديل به حساب مي آمد. وقوع انقلاب در ايران نظريه ها و مباحث او را زير سوال برد؛ چرا كه چنين جامعه اي از نظر او اساساً آمادگي ي چنين تحولي را نداشت. پس از اين واقعه او به نقد نظرياتش نشست و با شجاعت تمام به اشتباه بودن نظريه اش اعتراف كرد. او پس از بررسي فراوان نظريه اي مطرح كرد كه نام "دولت رانتير" بر آن نهاد. دولت رانتير يا دولت تسهيل دار اشاره به ساخت سياسي اي دارد كه براي مخارج اداره ي كشور (در هر شكلي و با هر برنامه ي خاصي !! ) داراي منبعي خدا دادي و سرشار (چون نفت يا معدن يا چيزهايي از اين قبيل) مي باشد؛ طبيعتاً سران اين مدل حكومتي هيچ نيازي به شهروندان و ماليات هاي ماهيانه شان ندارد، چنين حكامي در برنامه ريزي براي آينده ي كشور آنچه را كه نمي بينند و در معادلاتشان جايي ندارد، مردم و رفاه و آسايش آنان است! اين مدل حكومتي به راحتي براي دفاع از حياتش سلاح مي خرد و مي سازد ، بي آنكه خود را موظف به ارائه ي توضيح و يا حتي اعلام خبر براي آگاهي ي مردم بداند. اين بحث جالب و در عين حال مفصلي است كه به گمان من ارزش فكر كردن و جستجو داشته باشد، خصوصاً كه در مورد اسكاچ پل منابع فارسي خوبي نيز قابل دسترسي است و حتي كتاب "دولتها و انقلابهاي اجتماعي" ي او هم ترجمه و چاپ شده است. 2. چند روز پيش يك آف دريافت كردم از دوستي گرانقدر، موضوعي بود كه مدت ها ذهن ام مشغول اش بود بي آنكه به نتيجه اي برسم! اينبار عزمي ديدم در پس پشت اين جمله ي نه چندان كوتاه و همينطور حرفي از دل برآمده! براي آگاهي ي دوستان آنچه دريافت كرده ام را بي هيچ ويرايشي در اينجا منعكس مي كنم تا عمل كردن به خواسته ي اين پيام هشداري باشد براي آنانكه خود را از مردم جدا مي دانند، و نيازي هم به گفتگو و مشورت با آنان احساس نمي كنند. 3. متن آن پيام: « همه با هم ارسال پيامك تبريك سال جديد را تحريم مي كنيم. در پي تصميم شركت زياده خواه مخابرات ،براي افزايش نرخ پيامك از 14 به 23 تومان مردم ايران در حركتي ملي قصد تحريم پيامك هاي تبريك شب عيد را دارند،
تا با تحميل كردن ضرري نزديك به رقم 2،520،000،000 تومان به مخابرات در مقابل زياده خواهي هاي اين شركت ايستادگي كنند. پيش بيني مي شود نزديك به 180،000،000 پيام كوتاه فقط در شب عيد فرستاده شود. 180،000،000 * 14 = 2،520،000،000 تومان.
اين ايميل را به همه دوستان ارسال كنيد. » |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 3:44 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی او: او در الجزایر بدنیا آمد و به روایت خودش دوران کودکی غم انگیزی داشت بعدها با والدین خود به فرانسه مهاجرت کرد.بخش اعظمی از دوران جنگ جهانی دوم را در اردوگاه اسرای جنگی آلمان نازی گذراند.در آنجا بود که با یکی از همبندهای کمونیست خود بنام کورژ ملاقات کرد و به کمونیسم گرایش پیدا کرد.بعلت مقاومت شدید کمونیستها در فرانسه علیه نازیسم بعد از جنگ جهانی دوم آنها نیز در ردیف بقیه گروه ها در مجلس نماینده داشتند.آلتوسر به حزب کمونیست پیوست ولی از همان ابتدا به روشنفکری مخالف و نا آرام و گاهی التقاطی شهره گشت.او ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام از نظراتون ممنونم خصوصا شما امیر جان و آدم عجیب.راستی آدم عجیب زیادی تو کلیت گیر کردی.معلومه اون کتابی که معرفی کردمو نخوندی راست میگی در کل حرفات درسته اما نوشته من در بخش اندیشه وب قرار نداشت بلکه تو جایی از وب اونو گذاشتم که جای درد دل کردنه.آره رفیق درددل یه شاگرد کوچیکم نوعی نقده. می دونی نقد مارکوزه به لوکاچ چیه (تو همون کتابی که گفتم)اینکه لوکاچ فکر میکرد سبک سارتر یا کافکا که فردگرایانه و خرد و معلق در دنیایه خصوصیه سبکی مبتذله. اما مارکوزه میگه همون بعد هم بخشی از واقعیته که اگه مغفول بمونه آسیب زاست. از نظرت ممنون رفیق. تو عید اگه شد میخوام درباره لویی آلتوسر بنویسم.شما هم در موردش بخونید تا با هم اندیشه یک صاحب نظر بزرگه دیگه رو بفهمیم.منابع در این مورد زیاده مثلا جلد اول کتاب اندیشه هایه قرن ۲۰ دکتر بشیریه یا کتاب هایه نظریه جامعه شناسیه مختلفی وجود دارند که در مورد آلتوسر گفتن و نوشتن راستی آدم عجیبم میتونی چند کتاب خوبه دیگه هم معرفی کنی معلومه که میتونی! رفیق محسن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم چه بگویم؟ مگر لویی آلتوسر استاد دانشگاه و صاحب کرسی نبود؟ آن طرف جوی آب هم بودند نظریه پردازان و اساتیدی که با آرائ مارکسیستی او مخالف بودند.ولی....یک امای جدی در این بین وجود دارد. آن هم این آشفته بازار تدریس در کرسیهای علوم نظری است که تو گویی هیچ یک از اساتید نظر و
محسن ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
گرامي باد روز جهاني ي زن و به اميد برابري ي تمام انسان ها تا جاييكه ذهن ام ياري مي كند، اولين كسيكه منسجم نوشتن را به نقد كشيده است "گئورك لوكاچ" بوده است،
سپس "والتر بنيامين" - محبوبترين انديشمند مكتب فرانكفورت (البته از نظر
من!) – كه به شدت تحت تأثير لوكاچ و نوشته هايش بود در نوشتاري به انتقاد از كتاب
و مقاله نويسي به سبب نظمي كه دارند پرداخت. او معتقد
بود اين فرم ها نويسنده را در قفس نظم خود ساخته شان طوري زنداني مي كنند كه او
ناچار است بخشي از مطالبش را اصطلاحاً خودسانسوري كند تا بتواند در چارچوب آن نظم
حركت كند. او تكه نويسي يا قطعه نويسي را به جاي نوشته هاي منسجم معرفي كرد. پست
امروز
من هم به نوعي مجموعه اي است از قطعات جدا از هم توأم با نتيجه گيري هاي
مقطعي!
نخست خواستم مطلب را در دو بخش جداگانه بنويسم يا به صورت دو پست مجزا بر
روي
وبلاگ قرار دهم. اما وقتي به ياد نظريات والتر عزيز افتادم تصميم گرفتم بي
هيچ تغييري و
در يك پست مطلب را تقديم كنم! تا اين نظريه را در عمل نيز بسنجم. حقيقتاً
فراغ بالي داشتم در اين نوشتار ! اميد كه شما هم به همين رواني بخوانيدش! در اين نوشتار نگاهي كوتاه به فعاليت زنان ايراني در دفاع از حقوق انساني شان دارم و سپس تاريخچه و چرايي ي نام گذاري ي 8 مارس به عنوان روز زن و تاريخچه اش در ايران را نوشته ام ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام میخواستم کتابیو معرفی کنم که شاید هم به درد فلسفه دوستا بخوره و هم به درد هنر دوستای خوبمون.اسم کتاب "بعد زیباشناسیه" این کتاب آخرین کتاب هربرت مارکوزه از اعضای مکتب فکری و انتقادی فرانکفورته که ترجمه آقای داریوش مهرجویی هم هست.در باب کتاب وخلاصهای از اون شاید اگه مجالی باشه بعدا چیزی بنویسم .از رفیق محسن ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
آره رفقا. از نظراتتون ممنونم سعی میکنم بازم از اینطور کارا رو بلاگمون با کمک رفیق امیر بذارم.
اما در باب آرنت اونم یه نظریه پرداز بود مثه خیلیایه دیگه که نوشتن و دغدغه هایی هم داشتن.اما کار آرنتو باید و البته حسابشو از خیلیا (مثه هایدگر یا کروچه) جدا کرد. درسته که بحث آزادی مثبت ومننفی ایشون مثه کاره یه لیبراله چار نعله یعنی آیزا برلینه.اما با کمی نگاه ایجابی که حتی تو کاره نویسنده گانه انتقادی هم هست. آرنت آرنت بود.اون اولین کسی بود که محل مرگ والتر بنیامین حاضر شد و.... اما در مورد مطلب یا کتاب جدید در جواب رفیقمون باید بگم من همون کتابا رو پیدا کردم.ولی چشم اگه یافت بشه دریغ نمی کنم. رفیق محسن |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
"عصر مدرن با از جهان بیگانگی فزاینده اش به وضعی انجامیده است که در آن انسان هر جا که می رود تنها با خودش روبرو می شود "
آرنت در سال 1906 در هانوفر آلمان
به دنیا آمد و دکترای فلسفه دارد.مدتی شاگرد کارل یاسپرس بوده است.بیش از همه از
آثار کانت هگل نیچه و هایدگر تاثیر پذیرفته است.پس از پیروزی هیتلر به علت یهودی
بون به فرانسه مهاجرت می کند و از آنجا به آمریکا می رود و سالها آنجا تدریس می
کند و نهایتا در سال 1975 دار فانی را ودا می گوید.آثار وی عبارتند از:ریشه های
توتالیتاریسم(1951 ترجمه محسن ثلاثی) وضع بشری(1958)میان گذشته و
آینده(1961)انقلاب1963(ترجمه عزت الله فولادوند)خشونت(ت.فولادوند) و بحران جمهوری. مفاهیم اساسی و کلیدواژهای فهم
فلسفه آرنت:1.سیاست 2.آزادی 3.قدرت 3.جنگ خشونت قهر توتالیتاریانیسم 5.انقلاب آرنت مانند فلاسفه قدیم(ارسطو) انسان را موجودی سیاسی میداند.یعنی کنشی سیاسیست.کنشی که در عصر مدرن مسخ شده است.غیر سیاسی شدن انسانها (آنطور که برخی از اعضا مکتب فرانکفورت معتقدند)خطریست برای جوامع بشری که آرنت آن را در اتباط با حاکمیت تام(توتالیتاریانیسم)میداند.در نتیجه از نظر آرنت انسان سیاسی انسان آزاد است. پس آرنت با نظریه های ساختی و تاریخی مخالف بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||