|
|
|
|
|
در مباحث اسطوره شناسي، خصوصاً اسطوره شناسي تطبيقي به بر خي از نمادها، نام ها، خدايگان و در كل اسطوره هایی برمي خوريم كه در تمامي تمدن ها و در همه زمان ها، همواره قابل احترام بوده اند به طوری که تمدنی را نمی توان یافت که آنها را نحس بشمارند یا در زمره دیو ها و شیاطین.مشهورترين اين "كهن نمونه" ها كه اسطوره شناسان با واژه "آركي تايپ" توصيف شان مي كنند؛ آب است. (هرچند که می توان لیستی بلند بالا نوشت اما به همین قدر بسنده می کنم.) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 5:33 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
چهارشنبه 21 آذر ماه 86 تعداد زيادي از دوستداران احمد شاملو – شاعر بي بديل
زمان ما و بنا به توصيف بزرگي حافظ امروز – بر سر مزارش در امامزاده طاهر
در كرج گرد آمدند تا هشتاد و سومين سالروز تولدش را گرامي بدارند.
اين مراسم بدون حضور خبرنگاران، اصحاب رسانه و ساير نمايندگان افكار عمومي
برگزار شد و آنچه در پي مي آيد عكسهايي است كه مریم مجد – عكاس - از
اين مراسم عكسبرداري كرده است.
لازم است در اينجا از اين خبرنگار عکاس جوان به سبب اجازه انتشار اين عكس ها
در وبلاگ تيره گان تشكر كنم.
و يك نكته ديگر اينكه "آيدا" محبوبترين همسر و هميشه معشوق شاملو نيز در اين مراسم
حضور نداشت.
البته با توجه به حضور سياوش در اين مراسم مي شد حدس زد كه آيدا حضور نيابد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
اول: زیباترین جمله ای که دیروز (۱۶ آذر) شنیدم:
دستاویز بیگانه! آشوبگر! ناآگاه فریب خورده! ای مخل امنیت اجتماع! شرور! جاسوس! اوباش!
دانشجو! روزت مبارک!! دوم: خود گویا است، فقط می بایست تشکر کنم از" ي – ماني" عزيز كه بر اين نوشته نغز و پر مغز رهنمونم كرد! بهترين دوست انسان،انسان است نه كتاب. كتاب ها تا آن حد كه رسم دوستي و انسانيت
بياموزند،معتبرند. نه تا آن حد كه مثل دريايي مرده از كلمات مرده تو را در خود غرق كنند و فرو ببرند، تو در كوچه ها انسان خواهي شد نه در لابلاي كتاب ها، تو در كوه ها، در جاده ها، و در كنار ستمديدگان واقعي رسم زندگي را ياد خواهي گرفت، نه با غوطه خوردن در آثاري كه در اتاق هاي دربسته نوشته شده و نويسندگانش هرگز نسيم را
ندانسته اند و قايقي در تن توفان را.... از همه اينها گذشته، من عشق كتابي را هم دوست نمي دارم و تسلط كتاب بر خانه را هم. من دوست ندارم كه وقتي براي كاري صدايت مي كنم جواب بدهي: همين صفحه را كه تمام كنم، مي آيم . من از اين جواب بيزارم و از آن كتاب كه مثل صخره يي ميان دو عاشق قرار مي گيرد. يك عاشقانه آرام - نادر ابراهيمي
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
"سرگذشت كسي كه هيچ كس نبود، از اشعار كاست سلام خداحافظ از شاهكارهاي اوست. شعر در حقيقت روايت زندگي اوست از زبان خودش و با همان صداقت و صميميت خاص خودش و توأم با همان حسرت و نوستالژي اي كه گفتم.
واقعاً چه قدر بين ما غريب است اين صداقت روستايي گونه و چقدر بي توجهيم به حسرت دوري از عزيزان و چقدر قاطي ي دنياي "آدم بزرگ" ها شديم؛ گو اينكه هيچ وقت كودك نبوديم. و چقدر غريبانه زيست در ميان ما انسانهاي قرن تاريكي، قرن ظلمت، قرن سرمايه و هزينه-فايده، قرن عقلانيت و عقل هاي معاش...
آري، در آغاز هزاره جديد ما هم دلال شده ايم، دلال همه چيز حتي .... در آينده به نقد اخلاق اجتماعي انسان قرن ۲۱ خواهم پرداخت."
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود حرمت نگه دار دلم گُلم که این اشک خون بهای عمر رفته من است میراث من! نه به قید قرعه نه به حکم عرف یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي نامه حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگيلويه (دهدشت-سوق)در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفته بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد. تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود....
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
"در حسين پناهي آنچه كه من را جذب خودش ميكند يكي حسرت دوري از مادرش هست و ديگري نوستالژي ي دوري از كودكي اش. انگار هر آنچه من بخواهم به زبان جاري كنم او گفته است، البته در قالب كلمات و تمثيل هاي زيبا و هنرمندانه. اين حسرت و نوستالژي را در شعري كه خواهم فرستاد به خوبي تشخيص خواهيد داد. هر بار كه زندگي نامه يا اشعارش - كه همان زندگي اش هستند - مرور ميكنم انگار زندگي نامه خود را در كتاب ديگري مي خوانم با اين تفاوت كه او هنرمند است و من بي هنر، او با سختي ها استعدادهايش را شكوفا كرده است اما مرا ... بگذريم." در زير نگاهش را به كودكي اش مي خوانيم روحش شاد در کودکی : حسین پناهی از زبان خودش در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم! فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم! آن روز ها میلیون ها مشغله دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابر ها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار همه و همه دل مشغولی شیرین ساعات بیداریم بودند! به سماجت گاو ها برای معاش، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر میشدم . گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکی های حواس، توفعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود!مشکلات راه مدرسه،در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر جه بزرگ تر شدم به دلیل خود خواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم. . ااین روز ها و احتمالا تا همیشه مرثیه خوان آن روزها باقي خواهم ماند!تلاس میکنم تا به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سکون را باز سازی کنم و بعضا نیر ضمن تشکر و سپاس از همه همنوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنيم. جرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه هاییم.در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم "نبودن" بودن نعمتیست که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است. بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست!فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند. ما،در هیئت پروانه هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم.برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ي چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! ... تا نظر شما چه باشد؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
ميزي براي کار کاري براي تخت تختي براي خواب خوابي براي جان جاني براي مرگ مرگي براي ياد يادي براي سنگ این بود زندگی....
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
به زودی از وبلاگ قبلی به اینجا خواهم آمد.
با چشم ها
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 آذر1386ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط امیر
|
|
||