تبليغاتX
با چشم ها .....
در حاشیه واژه ، صدا و متن
  سلام رفقا


این مقاله شاید طولانی و خسته کننده به نظر بیاد اما تمام سعیم را کرده ام که با زبانی ساده در باره مکتب فرانکفورت بنویسم.
پیشنهاد می کنم علاقه مندان به مباحث اندیشه این مقاله را بخوانند و اگر نکته یا نقدی دارند به اطلاع من برسانند.در ضمن دوستانی که در فهم برخی مفاهیم مشکل دارند می توانند کامنت بگذارند یا ایمیل بزنند.حتما پاسخ خواهم داد.

این مقاله را به والتر بنیامین، آدرنو،مارکوزه ، دکتر رضایی،سینا و تمام رفقایی که درد جامعه دارند تقدیم می کنم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

 کدامین راه؟

چپ یا راست؟ نه!قصدم از این واژها یل اصطلاحات تعبیر سیاسی آنها نیست.می خواهم دو موضع متفاوت و متضاد را در مقابل هم بنشانم تا شما قضاوت کنید.در این مقاله هیچ یک از انواع صورتهای چپ یا راست مد نظر نیست.فقط قصد دارم جهان بینی این دو دیدگاه یا به قولی دو گفتمان را در برابر هم قرار دهم.ا

این نوشته به قول "رولان بارت" یک اثر نیست(از اثر به متن/پ.یزدانجو) بلکه یک متن است.آزاد است.دال است نه مدلول به چیزی ارجاع داده نمی شود.مولف (من) در آن مرده ام.مولفی نداریم.

بخوانید و سرخوش شوید.نه از حیث بحث تخصصی آن بل از جنبه رهایی که شما در تعبیر از آن دارید......

 

هستی شناسی چپ و راست: ادامه دارد.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

پیش از این درباره چرخش زبانی مطالبی ارائه شد.این مطلب در ادامه همان مطلب گذشته و مکمل آن می باشد.اهمیت این نوشته در این است که تقریبا تمامی نظریه های جدید در حوزه علوم انسانی از فلسفه و ادبیات گرفته تا جامعه شناسی و سیاست ذیل این مبحث قرار می گیرند.

حتما تا کنون نام بسیاری از نظریه پردازانی را شنیده اید که ذیل عنوان پست مدن و پسا ساختارگرا و ساختار گرا قرار دارند.ازآن جمله اند فوکو،دریدا،لیوتار،بودریار، آلتوسر،رولان بارت و...ونیز احتمالا به نوشته هایی برخورده اید که ادعای "مرگ امر اجتماعی"،"مرگ مولف" ،"هژمونی گفتمان" و...را داشته اند.به نوعی تمایی این مباحث و نوشته ها با بحث اجمالی پیش رو در ارتباط است.

تاکید این نوشته بر چهره اصلی چرخش زبانی (به معنای تاکید به زبان در فهم دنیای بیرون) یعنی فردینان دو سوسوریک از زبان شناس معروف اخیر می باشد.شخصیتی که شاید پس از لودوویک ویتکنشتاین بزرگترین انقلاب را در مفهوم زبان بر جای گذاشت.بطوری که به سرعت تمامی رشته های علوم انسانی را تحت تاثیر خویش قرار داد.

ر.محسن

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

پیربوردیو

 

پیربوردیو کیست؟و چه می گوید؟(1)برخی او را یک مردم شناس می دانند(کما اینکه در شب بوردیو که در پارک ساعی برگزار شد او را مردم شناس نامیدند) ،برخی جامعه شناس و برخی ناقد هنری،اما واقعا چه فرقی دارد؟به نظر می رسد ما در پارادایم جدید علوم انسانی قرار داریم که دیگر نمی توان روانشناسی را از جامعه شناسی و جامعه شناسی را از فلسفه و...جدا کرد.مثال بارز آن فوکوست.واقعا فوکو متعلق به چه رشته ایست؟

شاید کتاب "الجزایری ها" ی بوردیو باعث شده است که برخی او را مردم شناس بدانند،و کتاب "کارو کارگر در الجزایر" (و برخی تحقیقات تجربی او در مورد تلوزیون و موزه) باعث شده او را در زمره جامعه شناسان قرار دهند،و شاید کتاب "اصول هنر" این برداشت را تقویت کرده است که او یک هنرپژوه است.اما در واقع برای خود بوردیو این تقسیم بندیها بی معناست.برای اینکه با این نظرگاه بوردیو بیشتر آشنا شویم بخشی از نامه ای را که بوردیو در پاسخ به رامین جهانبگلو نگاشته را در اینجا آورده ام، "از من می پرسید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

يكي از وقايع مهم دهه 60 ميلادي جنبشهاي دانشجويي چپ بود كه به سرعت نيز فراگير شد.اينكه زمينه اجتماعي اين جنبش چه بود ؟به بحثي ديگر نياز دارد.اما پيش از آنكه به موضوع اصلي اين نوشته پردتخته شود لازم مي بينم توضيحي اجمالي در مورد فضاي حاكم آن جنبش بدهم.همانطور كه اشاره شد اين جنبش رنگ و بويي سوسياليستي داشت .بطور مثال يكي از شعارهاي معروف آن دوره جمله معروف روزا لوكزامبورگ "سوسياليسم يا بربريت" بود.يا يكي از حاميان اصلي اين حركت هربرت ماركوزه از اعضاي برجسته مكتب فرانكفورت بود.حتي ژان پل سارتر و ميشل فوكو نيز در اين حركت انقلابي حضور داشتند.سارتر خود يك ماركسيست اگزيستانسياليست بود ولي با ماركوزه اختلافاتي داشت با اين وجود ماركوزه از حضور سارتر در اين جنبش تمجيد نمود.بگذريم.....

يكي از ابعاد ويژه اين جنبش نقش هنر و هنرمندان در حمايت و توسعه اين حركت انقلابي بود.آنچه كه ما در ايران موسيقي راك، مدل رپ، و كلا فرهنگ غربي مي ناميم همگي ابزاري بودند براي نقد جامعه.نقد جامعه اي كه دانشجويان،جوانان، و هنرمندان ان معتقد بودند به انسان توجهي نمي شود و مناسبات سرمايه داري،و مصرف گرايي در جامعه حاكم شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

یورگن هابرماس

بنظر می رسد مهاجرت تاثیر شگرفی بر اندیشمندان بر جای می گذارد.چنانکه به طور مثال بر توکویل در مهاجرت به آمریکا گذاشت.از نمونه های بارز دیگر عمده اعضای مکتب فرانکفورت می باشند که اتفاقا ایشان نیز به آمریکا مهاجرت کردند و تاثیر این مهاجرت را در آثار ایشان می توان به وضوح دید(استوارت هیوز-هجرت اندیشه اجتماعی-فولادوند).

در این میان البته افرادی یافت میشوند که هرگز به مهاجرت تن درندادند و رنج ماندن را تا پای جان تحمل نمودند.ناخوداگاه اولین اندیشمندی که نامش به ذهنم متوتر میشود "والتر بنیامین" است. اما نقطه مقابل ایشان نیز متفکرانی یافت می شوند که نه تنها هجرت نمودند و از محل اقامت خویش تاثیر پذیرفتند بلکه به نوعی در جامعه جدید غرق گردیند.نمونه ای ک از این دسته به ذهن می رسد "هابر ماس" می باشد.با اینکه اصولا افکار هابرماس ریشه در مکتبی اروپایی یعنی فرانکفورت دارد(کما اینکه مدتی تحت نظر آدرنو مشغول مطالعه بود) ولی تاثیر فضای آمریکایی در نوشته هایش مشهود است.لا اقل وقتی با دیگر اعضای مکتب فرانکفورت که مقایسه می شود.

ر.محسن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

بر خیزید دوزخیان زمین

 برخیزید زنجیریان گرسنگی

 /....../

(برخیزید) بساط گذشته را بروبیم ...

اینها قطعاتی بود از سرود انتر ناسیونال سروده "روژن پواتیه".این قطعات در حالی سروده می شد که آرمان شهر شاعر در جلوی چشمانش در حال ویرانی بود.و مردمی که مدتی پیش سرود پیروزی و برابری می خواندند اکنون شیون و ناله سر می دادند.آری این سروده به بمباران پاریس(کمون پاریس) بر می گردد. ماجرا از این قرار بود که مردم پاریس علیه ظلم حاکم وقت به پا خواستند و نظامی را تشکیل دادند که مبتنی بر برابری و آزادی بود.این نظام نوین کمون پاریس نام گرفت.در این کمونها (که به شوراهای متکثری در سرار جامعه ودر تمام اقشار می مانست.) تصویب شد حکم اعدام(که انروزها با گیوتین صورت میگرفت) لغو شود. و حقوق یک سیاستمدار یعنی یکی از اعضای کمون نباید بیش از حقوق یک کارگر باشد.به عبارتی کار سیاسی نباید شغل ویژه ای و منبعی برای درامد محسوب گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

دوست ندارم ظهور مكتب فرانكفورت را به سبك بسياري از نوشته ها در پس

حوادث تاريخي و شرايط اجتماعي دوران پيدايشش معرفي كنم.زيرا به گمان من اين

 مكتب نه واكنشي صرف به اوضاع سياسي و اجتماعي عصر خويش بلكه واكنشي

 به يك اغفال بزرگ بود،اغفال از انسان.آري آنچه صاحب نظران اين مكتب به آن

 مي پردازند بازيابي انسان و جايگاه او در عرصه زندگي اجتماعيست. اما نبايد از

 اين موضوع نيز غافل بود كه پيش از ايشان شخصيتي ديگر هم در اين عرصه گام

 نهاد كه مكتب فرانكفورت بي شك وامدار اوست.اين شخصيت بزرگ وتاثير گذار

 "ماركس" بود

تصاوير از بالا وچپ:ماركوزه/بنيامين/هابرماس/فروم/هوركهايمر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

استفاده از عنوان بازگشت به هگل خود بخود ایجاب می کند که در

مورد هگل هم بحثی به میان آورده شود.اما طبق همین منطق می بایست متن را فراموش و به حاشیه پرداخت.

در مورد هگل به همین اندازه بسنده میکنم که او برای تبیین جهان هستی

 از روشی استفاده کرد که "دیالکتیک" نام داشت.دیالکتیک از ریشه

دیالوگ و گفتگوست و در واقع یک تعامل دو نفره را میرساند.اما در

معنی فلسفی به تضاد و بر خورد دو چیز به یکدیگر می گویند.از نظر

هگل هستی محصول یک دیالکتیک بود.دیالکتیکی که بین روح مطلق و

 جهان مادی رخ داده است.به عقیده او و طبق منطق دیالکتیک از

برخورد دو چیز(که هگل آنها را تز و آنتی تز مینامد) شق سومی بوجود

 می آید که "سنتز" نام دارد. ر.محسن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سلام رفقا

در نوشته قبلی به زبان و تاثیر آن در علوم انسانی اشاره شد.و تاثیر افرادی چون ویتکنشتاین و دوسوسور را در آرا نظریه پردازان جدید بررسی کردیم.اکنون می خواهم بحث مرتبطی را دنبال کنم که بیشتر رنگ و بوی جامعه شناختی دارد.در این نوشته به جایگاه نمادهای دیگر(علاوه بر زبان) و معنی در علوم اجتماعی اشاره می شود.و از این مجرا اشاره ای هم به آراء پدیدار شناسی بنام آلفرد شوتز شده است.این نوشته حاوی خلاصه ای از آرا سه نظریه پرداز معاصر بنام های میدُبلومر و شوتز می باشد.

ر.محسن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

 

چرخش زبانی(1)

در دو دهه گذشته در تاریخ و علوم اجتماعی پیشرفتهایی در زمینه آنچه که ما چرخش زبانی یا چرخش فرهنگی می نامیم ایجاد شده است.تاریخ دانان،جامعه شناسان وشاید کمتر پژوهشگران حوزه سیاست مشخصا توجه خود را به سوالهایی در باب زبان،هویت،سمبلها و ساختارهای اجتماعی معطوف نمودند.و تبیین های مادی و کمی دهه های 60 و70 میلادی را پشت سر گذاشتند.اگر چه این چرخش مورد بحث را می توان تا اواسط دهه 60 دنبال کرد و به آثار میشل فوکو مربوط ساخت، اما محافل علمی این گرایش به فرهنگ و زبان را چیزی نو ظهور و یک بدعت می دانند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط محسن  | 


زندگی او:

او در الجزایر بدنیا آمد و به روایت خودش دوران کودکی غم انگیزی داشت بعدها با والدین خود به فرانسه مهاجرت کرد.بخش اعظمی از دوران جنگ جهانی دوم را در اردوگاه اسرای جنگی آلمان نازی گذراند.در آنجا بود که با یکی از همبندهای کمونیست خود بنام کورژ ملاقات کرد و به کمونیسم گرایش پیدا کرد.بعلت مقاومت شدید کمونیستها در فرانسه علیه نازیسم بعد از جنگ جهانی دوم آنها نیز در ردیف بقیه گروه ها در مجلس نماینده داشتند.آلتوسر به حزب کمونیست پیوست ولی از همان ابتدا به روشنفکری مخالف و نا آرام و گاهی التقاطی شهره گشت.او ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سلام
از نظراتون ممنونم خصوصا شما امیر جان و آدم عجیب.راستی آدم عجیب زیادی تو کلیت گیر کردی.معلومه اون کتابی که معرفی کردمو نخوندی راست میگی در کل حرفات درسته اما نوشته من در بخش اندیشه وب قرار نداشت بلکه تو جایی از وب اونو گذاشتم که جای درد دل کردنه.آره رفیق درددل یه شاگرد کوچیکم نوعی نقده. می دونی نقد مارکوزه به لوکاچ چیه (تو همون کتابی که گفتم)اینکه لوکاچ فکر میکرد سبک سارتر یا کافکا که فردگرایانه و خرد و معلق در دنیایه خصوصیه سبکی مبتذله. اما مارکوزه میگه همون بعد هم بخشی از واقعیته که اگه مغفول بمونه آسیب زاست. از نظرت ممنون رفیق. تو عید اگه شد میخوام درباره لویی آلتوسر بنویسم.شما هم در موردش بخونید تا با هم اندیشه یک صاحب نظر بزرگه دیگه رو بفهمیم.منابع در این مورد زیاده مثلا جلد اول کتاب اندیشه هایه قرن ۲۰ دکتر بشیریه یا کتاب هایه نظریه جامعه شناسیه مختلفی وجود دارند که در مورد آلتوسر گفتن و نوشتن راستی آدم عجیبم میتونی چند کتاب خوبه دیگه هم معرفی کنی معلومه که میتونی!

رفیق محسن

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

نمی دانم چه بگویم؟ مگر لویی آلتوسر استاد دانشگاه و صاحب کرسی نبود؟ آن طرف جوی آب هم بودند نظریه پردازان و اساتیدی که با آرائ مارکسیستی او مخالف بودند.ولی....یک امای جدی در این بین وجود دارد. آن هم این آشفته بازار تدریس در کرسیهای علوم نظری است که تو گویی هیچ یک از اساتید نظر و

محسن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سلام

میخواستم کتابیو معرفی کنم که شاید هم به درد فلسفه دوستا بخوره و هم به درد هنر دوستای

خوبمون.اسم کتاب "بعد زیباشناسیه" این کتاب آخرین کتاب هربرت مارکوزه از اعضای مکتب فکری

و انتقادی فرانکفورته که ترجمه آقای داریوش مهرجویی هم هست.در باب کتاب وخلاصهای از اون شاید

اگه مجالی باشه بعدا چیزی بنویسم .از رفیق محسن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

آره رفقا. از نظراتتون ممنونم سعی میکنم بازم از اینطور کارا رو بلاگمون با کمک رفیق امیر بذارم.

اما در باب آرنت اونم یه نظریه پرداز بود مثه خیلیایه دیگه که نوشتن و دغدغه هایی هم داشتن.اما

 کار آرنتو باید و البته حسابشو از خیلیا (مثه هایدگر یا کروچه) جدا کرد. درسته که بحث آزادی مثبت

ومننفی ایشون مثه کاره یه لیبراله چار نعله یعنی آیزا برلینه.اما با کمی نگاه ایجابی که حتی تو کاره

نویسنده گانه انتقادی هم هست. آرنت آرنت بود.اون اولین کسی بود که محل مرگ والتر بنیامین حاضر

شد و.... اما در مورد مطلب یا کتاب جدید در جواب رفیقمون باید بگم من همون کتابا رو پیدا کردم.ولی

چشم اگه یافت بشه دریغ نمی کنم. رفیق محسن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط محسن  | 


"عصر مدرن با از جهان بیگانگی فزاینده اش به وضعی انجامیده است که در آن انسان هر جا که می رود تنها با خودش روبرو می شود "


 

آرنت در سال 1906 در هانوفر آلمان به دنیا آمد و دکترای فلسفه دارد.مدتی شاگرد کارل یاسپرس بوده است.بیش از همه از آثار کانت هگل نیچه و هایدگر تاثیر پذیرفته است.پس از پیروزی هیتلر به علت یهودی بون به فرانسه مهاجرت می کند و از آنجا به آمریکا می رود و سالها آنجا تدریس می کند و نهایتا در سال 1975 دار فانی را ودا می گوید.آثار وی عبارتند از:ریشه های توتالیتاریسم(1951 ترجمه محسن ثلاثی) وضع بشری(1958)میان گذشته و آینده(1961)انقلاب1963(ترجمه عزت الله فولادوند)خشونت(ت.فولادوند) و بحران جمهوری.

 

مفاهیم اساسی و کلیدواژهای فهم فلسفه آرنت:1.سیاست 2.آزادی 3.قدرت 3.جنگ خشونت قهر توتالیتاریانیسم 5.انقلاب

 

آرنت مانند فلاسفه قدیم(ارسطو) انسان را موجودی سیاسی میداند.یعنی کنشی سیاسیست.کنشی که در عصر مدرن مسخ شده است.غیر سیاسی شدن انسانها (آنطور که برخی از اعضا مکتب فرانکفورت معتقدند)خطریست برای جوامع بشری که آرنت آن را در اتباط با حاکمیت تام(توتالیتاریانیسم)میداند.در نتیجه از نظر آرنت انسان سیاسی انسان آزاد است. پس آرنت با نظریه های ساختی و تاریخی مخالف بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط محسن  |