تبليغاتX
با چشم ها ..... - شب یلدا و ترانه ای شرقی
در حاشیه واژه ، صدا و متن

در مباحث اسطوره شناسي، خصوصاً اسطوره شناسي تطبيقي به بر خي از نمادها، نام ها، خدايگان و در كل اسطوره هایی برمي خوريم كه در تمامي تمدن ها و در همه زمان ها، همواره قابل احترام بوده اند به طوری که تمدنی را نمی توان یافت که آنها را نحس بشمارند یا در زمره دیو ها و شیاطین.مشهورترين اين "كهن نمونه" ها كه اسطوره شناسان با واژه "آركي تايپ" توصيف شان مي كنند؛ آب است. (هرچند که می توان لیستی بلند بالا نوشت اما به همین قدر بسنده می کنم.)

 

ايزدها يا ايزد بانوهاي آب (همچون آناهیتا) و همچنين خدایان باران و بارندگي (چون تیشْتَر) در تمامي تمدن ها – ازجمله تمدن ايران كهن – نمادي از زايش، باروري، زندگي و مانند اينها بوده اند و به همین دلیل هم محترم و مقدس شمرده می شدند. مردمان تمامی این تمدن ها از شر ديوهايي همچون ديو خشكسالي – اپوش – به دامن این خدايگان پناه مي بردند.

با اين وصف طبيعي است كه در زندگي ي روزمره و ايام و اعياد خاص، اين اساطير خداگونه را مورد تكريم و تقديس قرار دهند و در هنگامه خطر و غم نيز به دامان همان ايزدهاي مقدس پناه برند. همچون حضور آب در سفره هفت سين ايرانيان به وقت شادي ي سال نو يا ريختن آب پشت سر مسافر در هنگامه غم انگيز جدايي و خطرات در کمین مسافر.

 

آركي تايپ مقدس ديگر خون است، همچون خون سياووش، يا دو قطره خوني كه در داستان آفرینش انسان از آن آفريده می شود، خون پهلوانان اسطوره اي كه به ناحق ريخته شود هرگز به زمين فرو نميرود مگر آن زمان كه قاتل ناجوانمرد به سزاي خويش رسیده باشد و بسیاری تمثیل ها و افسانه های دیگر از این دست.

از اين خون قدسي در اساطير گياهان بسيار رسته اند و چه بسا پهلواناني كه با خون ديگري طبل زندگي خويش را نواخته اند، پهلواناني و اساطيري كه بدون ريخته شدن خون آن ديگري هرگز موجوديت نمي يافتند يا در سايه آن ديگري هرگز به نظر نمي آمدند، همچون كاوه – برادر بزرگ همه ما انسان هاي ظلمت زده امروز كه هميشه ديگراني بودند و هستند تا حاصل كارمان را درو كنند و باز در هزارتوي تاريخ ناپديد شويم تا روزي كه زورگوي ديگري به خونمان و دسترنج مان نيازمند باشد و به نام جانفشاني و قهرماني فرامان بخواند تا قربانی اش شویم! – كه زماني درخشش اش ديده شد كه شاهزادگان پهلوان نبودند تا جلوي تابش اش را بگيرند (به عبارتي تابش شديد آنها نبود تا جلوي ديده شدن برادرمان را بگيرد!!)

اما ديگر نماد خون انار است. انار نيز در تمامي تمدن ها حالت قدسي و اسطوره اي دارد چنانكه بسياري آنرا ميوه بهشتي مي دانند و ايرانيان براي تقدس اش در شب چله (يلدا) در سر سفره مهيايش مي نمودند.

 

با اين مقدمه ضمن تبريك و شادباش فرا رسيدن شب يلدا و ارسال اولين مطلبم در این قسمت از دنیای مجازی شعر "ترانه شرقي" سروده شاعر اسپانيايي فدريكو گارسيا لوركا با ترجمه بسيار زيباي احمد شاملو – حافظ امروز و شاعر بي بديل معاصر – را به دوستان تقديم كنم.

به زودی نگاهی به زندگی این شاعر بزرگ هم خواهم انداخت. این مطلب را در اینجا هم گذاشته ام

شاد باشيد و با اميد

 

 

انار شب چله

در انار عطر آگين آسماني متبلور هست

هر دانه ستاره اي است هر پرده غروبي .

آسماني خشك و گرفتار در چنگال ساليان

انار، پستانی را ماند

که زمان‌اش پوستواری کرده است

تا نوکش به ستاره‌ای مبدل شود

که باغستان ها را روشنی می بخشد

كندويي است خرد ،

كه شانش از ارغوان است :

مگسان عسل آن را از دهان زنان پداخته اند.

چون بِتْركد خنده هزاران لب را رها خواهد كرد !

 

انار دلي را ماند

كه بر كشتزارها مي تپد ، دلي شريف و خوارشمار

كه در آن پرندگان به خطر نمي افتند.

دلي كه پوستش

به سختي ، هم چون دل ماست ،

اما به آن كه سوراخش كند

عطر و خون فروردين را هِبه مي كند

انار

گنج جن سالخورده ي چمن زاران سر سبز است

كه در جنگلي پرت افتاده

با پري زادي از آن نگهباني مي كند

جن سپيد ريش

جامه اي عقيق دارد.

انار گنجي است

كه برگهاي سبز درخت نگهباني مي كنند :

در اعماق، احجار گرانبها

در دل و اندرون ، طلايي و مبهم.

 

سنبله نان است:

مسيح متجسّد ،زنده ومرده

  

درخت زيتون

شور كار است وتوانايی ست.

 

 سيب ميوه شهوت است

ميوه –ابو الهول گناه.

چکاله قرن هاست

که تماس با شيطان را حفظ می كند.

نارنج

از اندوه پليد گل ها سخنی می گويد،

طلاوآتشی است كه درپاکی سپيد خويش

جانشين يک ديگر می شوند.

  

تاک پرستش شهوات است

که به تا بستان منجمد می شود ،

وكليسايش تعميد مي دهد

تا از آن شراب مقدسّ بسازد,

 

شابلوط ها آرامش خانواده اند.

به چيزهای گذ شته می مانند.

هيمه های پيرند كه ترك برمی دارند،

و زائراني را مانند

كه راه گم کرده باشد .

 

 بلوط شعر است،

صفای زمان هاي از كاررفته.

و بِه - پريده رنگ طلايی -

آرامش سازكاری ست.

 

انار اما ، خون است

خون قدسي ملكوت

خون زمين است

مجروح از سوزن سيلابها،

خون تندبادهاست كه مي آيند

از قله ي سختي كه بر آن چنگ در افكنده اند،

خون اقيانوس بر آسوده و

خون درياچه ي خقته.

ماقبل تاريخ ِ خوني كه در رگ ما جاريست

در آن است .

انگاره ِ خون است

محبوس در حبابي سخت و ترش

كه به شكلي مبهم

طرح دلي را دارد و هيئت جمجمه انساني را.

انار شكسته !

تو يكي شعله اي در دل شاخ و برگ ،

خواهر جسماني ونوسي

و خنده ي باغچه در باد !

پروانگان به گرد تو جمع مي آيند

چرا كه آفتابت مي پندارند،

و هراس آن كه بسوزند

كرمكان حقير از تو دوري مي گزينند.

تو نور حياتي و

مادگي ميان ميوه ها .

ستاره اي روشن ، كه برق مي زند

بر كناره ي جويبار عاشق.

چه قدر بي شباهتم به تو من ،

اي شهوت شراره افكن بر چمن !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 5:33 قبل از ظهر  توسط امیر  |