|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
"عصر مدرن با از جهان بیگانگی فزاینده اش به وضعی انجامیده است که در آن انسان هر جا که می رود تنها با خودش روبرو می شود "
آرنت در سال 1906 در هانوفر آلمان
به دنیا آمد و دکترای فلسفه دارد.مدتی شاگرد کارل یاسپرس بوده است.بیش از همه از
آثار کانت هگل نیچه و هایدگر تاثیر پذیرفته است.پس از پیروزی هیتلر به علت یهودی
بون به فرانسه مهاجرت می کند و از آنجا به آمریکا می رود و سالها آنجا تدریس می
کند و نهایتا در سال 1975 دار فانی را ودا می گوید.آثار وی عبارتند از:ریشه های
توتالیتاریسم(1951 ترجمه محسن ثلاثی) وضع بشری(1958)میان گذشته و
آینده(1961)انقلاب1963(ترجمه عزت الله فولادوند)خشونت(ت.فولادوند) و بحران جمهوری. مفاهیم اساسی و کلیدواژهای فهم
فلسفه آرنت:1.سیاست 2.آزادی 3.قدرت 3.جنگ خشونت قهر توتالیتاریانیسم 5.انقلاب آرنت مانند فلاسفه قدیم(ارسطو) انسان را موجودی سیاسی میداند.یعنی کنشی سیاسیست.کنشی که در عصر مدرن مسخ شده است.غیر سیاسی شدن انسانها (آنطور که برخی از اعضا مکتب فرانکفورت معتقدند)خطریست برای جوامع بشری که آرنت آن را در اتباط با حاکمیت تام(توتالیتاریانیسم)میداند.در نتیجه از نظر آرنت انسان سیاسی انسان آزاد است. پس آرنت با نظریه های ساختی و تاریخی مخالف بود. آرنت نیز مانند آیزا برلین آزادی
را به دو دسته تقسیم می کند:آزادی مثبت و آزادی منفی.او بر خلاف لیبرالها که
معتقدند آزادی یعنی حراست از عرصهزندگی
در برابر مداخله و اجبار دیگران،آزادی را "مشارکت در عرصه عمومی " تعریف
می کند.در نتیجه آزادی با زندگی سیاسی یکسان است.این همان آزادی مثبت(بر خلاف
برلین) است.در نتیجه آزادی مثبت به معنی آزادی در عرصه عمومی و به معنی مشارکت
است.ولی آزادی منفی به معنی رهایی در عرصه خصوصی (که مد نظر لیبرالهاست)می
باشد.آرنت آزادی انسان را در تلاش برای ساختن جهان می داند.انسان آزاد از نظر او
انسان متفکر،مبارز،منتقد،وحتی انقلابیست او زندگی طبیعی را دارای آزادی نمی دانست.چون انسان را موجودی متفاوت با حیوانات
می دانست.زندگی طبیعی برای انسان یک زندگی آزاد نیست(شاید برای یک کبوتر باشد).انسان
باید فعال باشد یعنی همان چیزی که ارسطو می گوید: "انسان حیوانیست
سیاسی". آرنت به دولتهایی که برای افراد
محیط خصوصی پدید می آورند و آنها را به عرصه خصوصی عقب می رانند حمله می کند.از
نظر او در چنین جوامعی افراد از یکدیگر جدا و بصورت واحدهای مجزایی بدل می شوند . توتالیتاریانیسم این کتاب را می توان به سه بخش
تقسیم نمود:1.یهودی ستیزی 2.امپریالیسم3 .توتالیتاریانیسم از نظر آرنت توتالیتاریانیسم با حکومت استبدادی و دیکتاتوری قدیم و جدید متافوت است.بر غکس حکومتهای دیکتاتوری حکومت تام بی قانون و خود کامه نیست،بلکه دارای نوعی قانون است.بحث توتالیتاریانیسم رابطه نزدیکی با آزادی از دیدگاه آرنت دارد.قانون و ایدئولوژی موجود در حکومتهای توتالیتر بر ضد اراده و آزادی انسان است.توتالیتاریانیسم با انسان سیاسی که در عرصه عمومی مشارکت می کند (آزاد است) تا سرنوشت خود را رقم بزند به مقابله می پردازد.به قول آرنت:"توتالیتاریانیسم قوانین تاریخ و طبیعت را مستقیما بر نوع بشر اعمال می کند" یعنی انسان باید در مسیر تارخ و طبیعت گام بر دارد و در این مسیر هیچگونه تردید و پس رفتی ممکن نیست.مثل استالینبسم،فاشیسم، و نازیسم که معتقدند تاریخ و طبیعت بقای پرولتاریا یا نژاد برتر را رقم می زند.
ریشه های توتالیتاریانیسم جنبشهای توتالیتاریستی محصول توده
ای شدن و ذره ای شدن فرد است.فرد از جامعه و عرصه عمومی خود جدا می شود و در
خویشتن فرو می رود.جنبش توتالیتاریانیستی علاوه بر اراده حاکمان به خود افراد یک
جامع هم بستگی دارد.این تفاوت دیگر توتالیتاریانیسم با استبداد است.یعنی در حکومت
مستبد فرد، فشار حاکم و بی قانونی و بد بختی را حس می کند ولی در توتالیتاریانیسم
افراد بصورت توده همراه حکومتند.از نظر آرنت در طول تاریخ توتالیتاریانیسم همراه
با امپریالیسم (فاکتور حاکم) همراه بوده ولی امپریالیسم به تنهایی عامل نبوده
است.هر گاه امپریالیسم با از بین رفتن ملیت و انسجام مردم(توده ای شدن)همراه
بوده،توتالیتاریانیسم رخ داده است.مثلا هر چند انگلستان سیاستی امپریالیستی داشت
ولی بعلت حفظ احساس ناسیونالیستی مبدل به حکومت توتالیتر نشد.ولی روسیه و آلمان امپریالیستهایی
توام با تخریب ناسیونالیسم بودهاند.مثلا روسیه بر انترناسیونالیسم و اتحاد کارگران
جهان و بی اهمیت شمردن مرزهای ملی و آلمان بر نژاد برتر تاکید می کردند که هر دو
نتیجهای جز تخریب احساس ناسیونالیستی مردم نداشت.اصولا از نظر آرنت ناسیونالیسم
مستلزم نوعی پلورالیسم قومی و نژادیست به این معنی که نژادها وقومهای مختلف می
بایست در قالب یک ملت واحد عمل نمایند که این کار مستلزم وجود یک ایدئولوژی مشترک
می باشد.در نتیجه چنین وضعیتی منجر به توتالیتاریانیسم نمی شود. وضع بشری آرنت در کتاب وضع بشری تاکید می
کند،حکومت چه توتالیتر و جه غیر آن عمل آزاد را نابود کردهاند.از نظر آرنت سیاست
با حکومت متفاوت است.رابطه حکومت با محکومین سیاست نیست بلکه سیاست امریست فردی و
ناشی از مشارکت انسان در عرصه عمومی میباشد.در نتیجه جه فراهم کردن رفاه و عقب
کشاندن مردم به عرصه خصوصی و جه جلوگیری مستقیم از اراده مردم با آزادی مغایرت
دارد. انقلاب آرنت در ابتدای کتاب انقلاب،انقلاب
و جنگ را با هم بررسی می کند و ریشه های مشترک این دو را در می یابد.از نظر آرنت
انقلاب هم همان فاکتور جنگ یعنی خشونت را دارد.ولی با این وجود آنرا رد نمی کند.او
انقلاب را پدیده ای مدرن بر میشمرد.پدیدهای که می تواند منجر به تحول شود.از نظر
وی اصولا انقلاب برای دستیابی به آزادی رخ می دهد.به نظر آرنت انقلاب یکی از جلوه
های اصلی عمل در حوزه عمومی(1) است.و مهمترین کارویژه آن باز گشایی فصلی نو در
تاریخ است(یا باید چنین باشد).بدون آغازی نو انقلاب معنی نخواهد داشت.انقلاب مظهر
آزادی سیاسی و تاریخی انسان است.به اعتقاد او:"مفهوم جدید انقلاب از این تصور
جدا شدنی نیست که مسیر تاریخ ناگهان از نو آغاز می گردد وداستانی سراسر نو که هیچ
گاه قبلا گفته یا دانسته نشده است به زودی شروع خواهد شد".در نتیجه آرنت این
نظریه را که تاریخ فرایندی پیوسته و فاقد گسست است نفی می کند. چنین دیدگاهی که اراده انسان را در
تاریخ دخیل میداند،بعد از انقلاب فرانسه رواج یافت.در این دوران نیروهای مرموز
تاریخی جانشین عمل آزاد انسان گردید.آرنت
معتقد است،پیش از آن تفاوتی بین تاریخ(عرصه ابتکار و گسست)با طبیعت(عرصه استمرار و
تکرار)قائل نبودند.و بدین سان والاترین مظهر عمل آزاد سیاسی در چنبر ساخت تکاملی
تارخ گرفتار بود. آرنت علاوه بر دیگاه فوق عامل
دیگری را نیز مانع عمل انقلابی می دانست و آن"علم گرایی" قرن 19 و 20
بود.زیرا در علوم خصوصا علوم اجتماعی نوین بر روی فرایند ها و نیروهای اجتناب
ناپذیر تاریخی و نیز نظم های ثابت بیش از اندازه تاکید می کرد. انقلاب امریکا بعنوان انقلابی
مدرن: از دیگاه آرنت انقلاب امریکا نمونه
اصلی انقلابات مدرن است،که در آن نقش عمل آگاهانه و آزادی در تاسیس فضا و عرصه
عمومی عمل سیاسی به کمال خود رسید.در واقع از دیدگاه آرنت انقلاب امریکا در عرصه
عمل اتفاق می افتد نه در حوزه تلاش برای معاش.بنیان گذاران جمهوری امریکا خود را
ابزار نیروهای تاریخی نمی دانستند،بلکه خود جوش و آزاد و با تصمیم گیری جمعی بنیان
تازه ای ایجاد کردند. اما انقلاب فرانسه تجربه ای کاملا
متفاوت بود که سرانجام نه درعرصه عمل آزاد ،بلکه در عرصه طبیعت و تلاش برای معاش
قوام یافت.از دیگر تفاوتهایی که آرنت در کتاب انقلاب به آن اشاره می کند این است
که:"آنچه در چشم مردان انقلاب امریکا بزرگترین نوآوری حکومت جدید جمهوری به
شمار می رفت،یعنی به کار بستن و بسط دادن نظریه تفکیک قوای منتسکیو در سازمان
سیاسی جامعه،نزد انقلاب گران اروپا هیچ گاه چندان قدری نیافت." رهبران انقلاب
فرانسه نیز در آغاز خود را به معنایی مثبت آاد تلقی می کردند،و در پی در انداختن
طرحی کاملا نو بودند اما فقر و نا برابری اجتماعی و ضرورت تامین معاش انقلاب را
"طبیعت زده"کرد و از مسیر اصلیش خارج ساخت.منظور آرنت از "طبیعت
زده شدن" انقلاب کم رنگ شدن نقش و اراده انسان در عمل آزاد و تعیین سرنوشت
است.یعنی اراده انسان مقهور اراده طبیعت می شود.به عبارتی انقلاب از آن مسیر اولیه
و اصلیش که تبلور اراده و خواست انسان برای رهایی و ئندگی بهتر است خارج می شود.به
عبارتی آرنت معتقد است،وضعیت معیشتی نا مناسب انقلابیون باعث می شود جهت و سمت و
سوی انقلاب از جانب تلاش برای ساختن جهانی نو و آزاد به سوی تامین معاش و تنازع
برای بقا تغییر یابد.یعنی نوعی تقلیل گرایی ارزشی در طی دوران انقلاب و در واقع پس
ز آن رخ می دهد که ارزشهای اولیه فراموش می شود.در واقع این بخش از نظریه آرنت
مشابه نظریه روان شناس انسان گرا "آبرهام مازلو" می باشد.او سلسله مراتب
نیازهای انسان را بصورت هرمی طراحی نمود.در قاعده این هرم اولین و ابتدایی ترین
نیازها قرار داشتند یعنی نیازهایی که با حیوانات مشترک است.اولین نیازها را
نیازهای فیزیولوژیک نامید.کمی بالاتر از قاعده نیاز "تامین امنیت" قرار
دارد و الی آخر تا نهایتا در راس هرم به نیاز"تعالی نفس" می رسیم که
کمال انسانیست.مازلو معتقد است تا نیازهای رده های پایین برطرف نشود انسان قادر
نیست به نیازهای بالاتر دست یابد.هر چند این نظریه فردگرایانه است ولی قابل تبدیل
به جمع هم می باشد.آرنت هم این گونه معتقد است تا هنگامی که انقلابیون دغدغه معاش
و به قولی درد نان دارند نمی توانند برای آزادی و تحول اقدام نمایند. از نظر آرنت تنها انقلابی که در
دوره مدرن تا به آخر در جهت اهداف حرکت نمود،انقلاب آمریکا بود.به اعتقاد آرنت
انقلاب فرانسه و دیگر انقلابهایی که از الگوی انقلاب فرانسه پیروی کردند همگی به
دیکتاتوریهایی هولناک منجر شدند.زیرا هدف آنها از تامین آزادی مثبت (آزادی سیاسی و
مشارکت افراد در امور جامعه) به تامین "آزادی منفی" تقلیل یافت(که همان
آزادی از استبداد طبیعت یعنی فقر است).از نظر آرنت فقر در نتیجه قحطی و خشکسالی و
شرایت بد اقلیمی بوجود می آید ولی مارکس معتقد است فقر در نتیجه استثمار و ظلم
پدید می آید.آرنت با این عقیده مارکس مقابله می کند.آرنت معتقد است،مردم در انقلاب
فرانسه ،انقلاب کردند تا از دست آن عامل بزرگی که آنها را رنج می داد یعنی فقر
رهایی یابند.به عبارتی انقلاب برای رهایی از دست استبداد طبیعت بود.در نتیجه برای
مبارزه با فقر حکومتی نیاز است که تمامی منابع و درآمدها و قوانین را تحت کنترل
خود قرار دهد یعنی حکومتی توتالیتر تا با اقدام از بالا دست به بهبود وضعیت معیشتی
و آزادی از چنگال استبداد طبیعی مردم را به آرمانی که برای آن انقلاب نمود
برساند.در چنین جامعه ای مردم باید اطاعت امر نمایند و به عبارتی تودهای باشند.تا
اقدامات دولت به ثمر رسد.اینجاست که انقلاب به دیکتاتوری با توتالیتاریانیسم منجر
می گردد.در نتیجه آرنت با به بکارگیری ابزار سیاسی برای حل مسائل اجتماعی مثل فقر
کاملا مخلاف است(عکس مارکس).به عبارتی او انقلاب را که ابزاریست سیاسی برای مقصدی
سیاسی یعنی آزادی مثبت یا به عبارتی "رهایی" مجاز می شمرد.او در کتاب
انقلاب (ص 156و157) می گوید:"هیچ فکری منسوخ تر و بی فایده تر و خطرناکتر از
فکر استفاده از وسایل سیاسی برای رهانیدن بشر از چنگال فقر نیست.تاریخ انقلابهای
گذشته بی هیچ شبه ثابت می کند که هر کوششی که با وسایل سیاسی برای حل مسائل اجتماعی انجامی گرفته به حکومت وحشت انجامیده و همه انقلابها را به کام نیستی
فرستاده است." در واقع آرنت معتقد است که یک انقلاب باید سیاسی باشد و گرنه
مانند اکثر انقلابهای مدرن که به حوزه های اجتماعی و اقتصادی معطوف بودند منجر به
ظهور دیکتاتوریهای هولناک می گردد. نتیجه گیری: آرنت در بررسی انقلاب مانند بسیاری
از نظریه پردازان انقلاب از روش تطبیقی-تاریخی بهره جسته است.ام بر خلاف آنها فقط
به تبیین انقلابها و عوامل و مراحل آن بسنده نکرده است بلکه به ارائه راه کار نیز
اهتمام ورزیده است.بعلاوه دید آرنت دیدی غایت اندیشانه و تجویزیست.نظریه آرنت را
از یک جهت می توان جزو نظریه های سیاسی و فلسفی در باب انقلاب است دانست و از سوی
دیگر می توان آنرا نظریه ای "انتقادی" دانست.چرا که بیشتر به انتقاد و
کشف نقاط ضعف و قوت انقلابهای دوران مدرن می پردازد تا الگو سازی و طراحی ساختاری
برای انقلاب ها.در یک کلام آرنت انقلاب را فقط برای حصول آزادی مثبت تجویز می کند
و مابقی انقلابها را در سراشیب دیکتاتوری
می پندارد. در جدول زیر وضعیت دو انقلاب
فرانسه (و انقلابهای مشابه)و انقلاب آمریکا و نتایج آن از دیدگاه آرنت با هم
مقایسه شدهاند.(2)
آرنت معتقد است بسیاری از
اندیشمندان از چپ تا راست در مورد تمایز مفاهیم مهمی مثل قهر و قدرت در اشتباه
بوده اند.برای مثال ایشان تعریف افرادی مثل سی رایت میلز،وبر و ...را نقل می
کند.میلز می گوید:"سیاست سراسر پیکار برای کسب قدرت است و اوج قدرتنیز چیزی
جز اعمال قهر نیست".این تعریف میلز در واقع دنباله رو تعریف وبر از دولت است
که می گوید:"دولت یعنی مناسبات سلطه گرانه انسانها بر انسانها که بر ابزار
مشروع(یا به ظاهر مشروع)قهر آمیز استوار است".تروتسکی هم جمله ای دارد که می
گوید:گگهر دولتی بر قهر استوار است".در واقع منظور این جملات یکی دانستن
"قدرت سیاسی" و "قهر سازمان" یافته است.یعنی تائید نظر مارکس
می گوید:"دولت ابزار سرکوب در دست طبقه حاکم است".
از نظر آرنت عجیب این است که این
عقیده در غیر مارکسیست ها یی که ددولت را رو بنا نمی دانند هم دیده می شود. مثلا
وبر(3) می گوید "مشخصه ویژه دولت،داشتن انحصار در اعمال قهر مشروع فیزیکی
ست" یا برتراند دوژوونل می گوید:"قابلیتیست انسانی نه فقط برای انجام
عملی ،بلکه برای اتفاق میان انسانها و اقدام مشترک آنها".از نظر آرنت و طبق
تعریف فوق ، قدرت متعلق به فرد نیست بلکه پدیدهای اجتماعیست.بطور مثال وقتی می
گوییم فلانی داری قدرت است یعنی وی قدرت از یک جمع دارد.مثل قدرت پلیس ، رئیس جمهور
و ... به عقیده آرنت "قهر" در
ارتباط همیشگی با ابزار است.از نظر وی قهر علاوه بر آن رابطه نزدیکی با زور
دارد.مثلا داشتن بمب اتم عاملی برای ایجاد قهر است.آرنت می گوید:"یکی از
تفاوتهای این دو (قهر و قدرت) این است که
قدرت همیشه وابسته به تعداد است ولی قهر تا درجه معینی مستقل از تعداد است زیرا که
قهر متکی به تعداد است".او در ادامه می افزاید :افراطی ترین حالت قدرت"همه در برابر یک
نفر" و افراطی ترین حالت قهر"یکی در برابر همه" است.که این حالت
دوم ممکن نمی شود مگر با کمک ابزار.به عقیده آرنت قدرت قدرت و قهر در مقابل
یکدیگرند.قهر زمانی بکار می رود که قدرت در خطر افتاده باشد.از دیگر تفاوتهای قدرت
و قهر بحث مشروعیت آنهاست .قدرت در ذات اجتماع است و برای مشروعیت یافتن نیازی به
ابزار ندارد.اما قهر مشروعیت نمی یابد هر چند ممکن است به انحا مختلف توسط استفاده
کننده آن توجیه شود. یکی دیگر از اصطلاحاتی که آرنت سعی
می کند به بازخوانی مجدد آن بپردازد واژه "اقتدار" است.آرنت اتوریته را
دشوارترین مفهوم در این دسته از مفاهیم می داند. اقتدار هم می تواند فردی باشد هم جمعی.اقتدار
یعنی پیروی و به رسمیت شمردن بی چون و چرا.برای مثال اقتدار یک استاد در برابر
دانشجو یا اقتدار پدر در برابر پیروان.اقتدار با زور یا قهر و قدرت رابطه ای
ندارد.مثلا اگر استاد با ترفند نمره شاگردش را وادار به کاری کند آنرا اقتدار او
برای گوش به فرمان کردن کودک است. جمع بندی: کارهای آرنت و موضوعات مورد علاقه
آرنت بسیا ر متنوع است.با این همه تمام آثار او حول محور هایی قرار دارند که دارای
ریشه های مشترک فراوان است.او فیلسوفیست که آثارش بیش از همه رنگ و بوی سیاست می
دهد.او گریخته فضای تیره و تاریست که نازیسم ساخته بود.پس عجیب نیست که اکثر آثارش
در زمینه دیکتاتوری ، توتالیتاریانیسم ، قدرت و قهر و امثالهم باشد.علاوه بر این
او عزیزان زیادی را در آن فضا از دست داده بود که از آن جمله می توان به
"واتر بنیامین" اشاره کرد.بعلاوه آرنت با بنیان گذاران اولیه مکتب
فرانکفورت از جمله هورکهایمر و آدرنو نیز حشر و نشر فروان داشته است.انتقادهایی که
در بسیاری از نوشته های او به مارکس ، برخی نظریه پردازان (مانند وبر ، میلز و...)
و نیز وضعیت اکثر انقلابها و انقلابیون و سیاستمداران دیده می شود را می توان
محصول همین ارتباط دانست.در کل همانطور که در متن فوق آورده شده است ، آرنت تعریفی
مخصوص به خود از "قدرت" و "قهر" دارد.او بیش از همه به رهایی
به معنای "آزادی مثبت" و مشارکت سیاسی تاکید می کند که نبود آن عامل
توده ای شدن جامعه و ریشه توتالیتاریانیسم است.او انقلاب را رد نمی کند ولی معتقد
است انقلابها عمدتا از مسیر اصلی خود منحرف می شود و به دیکتاتوری منجر می شوند.از
آن جمله انقلاب فرانسه و بعد آن ظهور ناپلئون یا انقلاب روسیه و ظهور استالینیسم
اشاره می کند.اما او انقلاب امریکا را از بقیه مستثنی می کند.از نظر او انقلاب
امریکا با بقیه انقلابها فرق می کند، زیرا هیچگاه از هدف اصلی خود که آزادی مثبت
بود منحرف نشدند. منابع 1.انقلاب-آرنت/هانا-عزت الله فولاد
وند 2.اندیشه های سیاسی
(لیبرالیسم)-جلد دوم-دکتر حسین بشیریه 3.سخنرانی عزت الله فولاد وند و
خشایار دیهمی در مراسم شب آرنت(خانه هنرمندان)-اینترنت 4.خاطرات ظلمت-احمدی/بابک درس نظریه های انقلاب - دکتر کسرايي |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||