|
|
|
|
|
گرامي باد روز جهاني ي زن و به اميد برابري ي تمام انسان ها
تا جاييكه ذهن ام ياري مي كند، اولين كسيكه منسجم نوشتن را به نقد كشيده است "گئورك لوكاچ" بوده است،
سپس "والتر بنيامين" - محبوبترين انديشمند مكتب فرانكفورت (البته از نظر
من!) – كه به شدت تحت تأثير لوكاچ و نوشته هايش بود در نوشتاري به انتقاد از كتاب
و مقاله نويسي به سبب نظمي كه دارند پرداخت. او معتقد
بود اين فرم ها نويسنده را در قفس نظم خود ساخته شان طوري زنداني مي كنند كه او
ناچار است بخشي از مطالبش را اصطلاحاً خودسانسوري كند تا بتواند در چارچوب آن نظم
حركت كند. او تكه نويسي يا قطعه نويسي را به جاي نوشته هاي منسجم معرفي كرد. پست
امروز
من هم به نوعي مجموعه اي است از قطعات جدا از هم توأم با نتيجه گيري هاي
مقطعي!
نخست خواستم مطلب را در دو بخش جداگانه بنويسم يا به صورت دو پست مجزا بر
روي
وبلاگ قرار دهم. اما وقتي به ياد نظريات والتر عزيز افتادم تصميم گرفتم بي
هيچ تغييري و
در يك پست مطلب را تقديم كنم! تا اين نظريه را در عمل نيز بسنجم. حقيقتاً
فراغ بالي داشتم در اين نوشتار ! اميد كه شما هم به همين رواني بخوانيدش! در اين نوشتار نگاهي كوتاه به فعاليت زنان ايراني در دفاع از حقوق انساني شان دارم و سپس تاريخچه و چرايي ي نام گذاري ي 8 مارس به عنوان روز زن و تاريخچه اش در ايران را نوشته ام يكم: اولين بار
كه براي هشت مارس تجمع برگزار شد، سال 80 بود (اگه حافظه ام خوب كار كرده باشه!!)
يادم هست كه در پارك لاله تجمع برگزار شد و بيشتر نوعي تعقيب و گريز بود، در آن
روز به كسي آسيبي نرسيد و تنها بازداشت شدگان آن روز سه تا پسر بودند كه يكي دو
روز بعد هم آزادشان كردند بي آنكه اذيت كنند يا وثيقه ي آنچناني ببرند. حتي وقتي
كه يكي شان را داشتند مي بردند تعدادي از معترضين كه سوال كردند مأمور مربوطه گفت:
"هيچي خواهرم اينها دزدي كردند!!" بعد از آن
هم صرفاً با تعقيب و گريز جمعيت را متفرق كردند و تا جاييكه من شاهد بودم كوچكترين
ضربه اي به كسي نزدند تا اينكه جماعت متفرق شدند. نكته ي ديگر اينكه برگزار كنندگان مراسم آن روز به دنبال اخذ مجوز از مراجع مسئول بودند بطوريكه تا صبح آن روز كسائيكه مثل من دورادور پيگير ماجرا بودند فكر مي كردند مجوز صادر شده يا خواهد شد!!
دوم: سال گذشته
بنا بود تجمع مقابل درب اصلي ي مجلس برگزار شود در حاليكه حدود سي نفر از ليدرهاي
اصلي حركت در بازداشت به سر مي بردند. و از بد حادثه تجمع زنان مصادف شده بود با
اعتراضات صنفي ي معلمان. پس وقتيكه زنان به آنجا رسيدند با شرايط امنيتي و محافظت
شده ي ويژه اي روبرو شدند، تمام خيابان هاي مشرف به مجلس توسط نيروهاي يگان ويژه
بسته شده بود و به هيچكسي اجازه ي تردد نمي دادند، موبايل ها قطع شده بود و لحظه
به لحظه به تعداد جمعيت اضافه مي شد اما كاملاً تشتت و شرايط "امتناع
تدبير" در بين زنان مشهود بود. چند شعار و حركت اعتراضي شكل گرفت و در نهايت با مداخله ي نيروهاي پليس و چند بار رفت و آمد به داخل ميدان بهارستان تجمع پايان يافت.
سوم: امسال بزرگداشت
اين روز در مراسم مختلفي در سالن هاي سر بسته انجام مي شود در حاليكه تعداد زيادي
از نيروهاي موثر در زندان به سر مي برند يا با وثيقه هاي سنگين و پس از تحمل مقدار
زيادي حبس آزاد شده اند. سرنوشت
بسياري از فعالان نامشخص است، هيچ كس هم نمي داند كه عاقبت چه خواهد شد؛ با وثيقه
رهايش خواهند كرد يا با حكمي سنگين و سر در آوردن از اوين و غزل حصار و....
خانواده ها هم نمي دانند كه آيا روزي پيكي تاريخ دادگاه فرزند يا همسرشان را خواهد
آورد يا خبر خودكشي يا مرگ بر اثر اثابت سر به جسم سخت!! همراه با آدرس قبري در
گوشه ي قبرستان!! چهارم: اما اين
ياد آوري ها براي چه بود؟ من خواستم
از گفتن اين همه به دو نتيجه برسم. اول اينكه اگر سلسله وقايع اين سالها را در
كنار هم بگذاريم به اين نتيجه مي رسيم كه صاحبان قدرت در برخورد با زنان مدافع برابري از
يك نوع سردرگمي در چگونگي ي مديريت اين جريان به نوعي استراتژي ي سركوب رسيده است. اگر
روزگاري سعي مي كردند تا زنان را بازداشت نكنند، در برخورد با معترضان زن از خشونت
استفاده نكنند و اساساً تا وقتيكه صداي ايشان بلند نشده است كاري به كارشان نداشته باشند
اما امروز زنها را دسته دسته روانه ي بازداشتگاه و زندان مي كنند، پليس (زن و مرد)
به شدت برخورد خشونت آميزي دارد، حتي از كنار دو نفر كه در گوشه اي از پارك يا كوه
از شهروندان (!) امضاء جمع مي كنند نمي توانند به راحتي بگذرند همينطور برگزاري ي
تئاتر خياباني هم براي شان غيرقابل تحمل شده است. اما من مي
خواهم از زاويه ي ديگري به امروز نگاه كنم و در حقيقت نتيجه ي دوم را بگيرم، مي خواهم بگويم وقتي سالهاي گذشته را
نگاه مي كنم به اين نتيجه مي رسم كه اين زنان بودند كه پيروز اين تعقيب و گريزها
بودند و بي شك هزينه هايي كه پرداختند به هدر نرفته است. امروز هر
يك از صاحبان قدرت كه مي خواهند برنامه بريزند وجود زنان مدافع برابري به عنوان
يكي از طرفين معادلات برايشان كاملاً بديهي است، اگر امروز به جاي بازداشت مردهاي
مراسم به سراغ خود زن ها مي روند براي اينست كه هويت مستقل شان را پذيرفته اند،
اگر امروز برخوردشان خشن تر از قبل شده به اين خاطر است كه زنان را موثر يافتند. به گمان
من اگر تمام فعاليت هاي اين سال ها فقط به اينجا انجاميده باشد كه صاحبان قدرت
براي زنان هويت و شأن مستقلي از شوهران شان قايل شده باشند پيروزي ي بزرگي بدست
آورده اند. در عين
حال اين پيروزي به مثابه ي جهشي تاريخي نيز هست چراكه اين اثبات شخصيت مستقل زنان
به گروهي از سنتي ترين ساكنان اين ديار انجام گرفته است، جرياني سنتي با پايگاهي
سنتي در ميان دينداران! جرياني كه اگر حتي روزي در اين مرز و بوم قدرت سياسي هم
نداشته باشد باز هم در حوزه ي اجتماع صاحب نفوذ خواهد بود.... واقعاً اثبات هويت مستقل زنان به روحانيت (اعم از سنتي و غير سنتي!) كار بزرگي است كه نياز به گردش چندين نسل داشت اما زنان امروز ايران با پشتكار و تحمل هزينه هاي غير منصفانه در عرض چند سال موفق به اينكار شدند، پس بايد اين پيروزي را به تك تك شان تبريك گفت و به اميد روزي بود كه حقوق انسان ها در سراسر دنيا محترم شمرده شود.
به اميد
آن روز
سال گذشته
در همين روزها درسي داشتم به نام "سازمان هاي بين المللي"، استاد اين درس
كه دانش آموخته ي دانشگاه امام صادق بود، همچون اغلب دانش آموختگان اين دانشگاه
دچار نوعي جمود فكري و تعصب در ارائه ي مفاهيم چنان كه انگار گوهر حقيقت فقط در دست
ايشان است و تنها كار دانشجو نيز حركت بر روي صراط مستقيمي است كه ايشان ترسيم
كرده اند! بگذريم! در هر حال
قرار شد براي اين درس هر يك از دانشجويان سه تا سازمان انتخاب كنند و بصورت
كنفرانس ارائه بدهند. (اين هم از ترفندهاي اساتيد بي سواد يا تنبل است كه كل كلاس
را به ارائه ي دانشجويان واگذار مي كنند وگرنه اساتيد با سواد و با حوصله حتي اگر
تحقيق هم مي دهند باز هم خودش از ديگران فعال ترند آن هم در كلاس هاي علوم
اجتماعي!) من براي اولين ارائه ام سازمان جهاني زنان (WMW) را انتخاب كرده بودم و از آنجا كه به پيمايش در پژوهش علاقمندم خواستم مصاحبه اي هم با رابط اين سازمان در ايران داشته باشم كه از قضا سراغ هر كس را كه گرفتم در زندان بود! (يادتان هست گفتم سال گذشته قبل از هشت مارس سي نفر از سران جنبش را گرفته بودند!) ناچاراً با استفاده از سايت هاي اينترني همچون سايت بين
المللي ي اين سازمان، سايت فارسي اش و سايت هاي چون روشنگري كه جسته گريخته به اين
سازمان هم مي پرداخت، مطلب را آماده كردم تا روز موعود! در آن روز
مقدمه ي بحثم را با معرفي ي منابع ام آغاز كردم و از اين گفتم كه در فكر پيمايش
بودم اما زنان را در زندان يافتم و شروع كردم صحبتم را در حاليكه جناب استاد از
مقدمه ارائه ام و از تأكيدم بر زنداني بودن زنان و شكايتم از فيلترينگ سايت ها
برافروخته شده بود اما معلوم بود به سختي خودش را كنترل مي كند تا اينكه تاريخچه و ساختار سازمان را گفتم و به برنامه و اهداف رسيدم، در اينجا بود كه برخلاف سنت
معمول كه ايشان تأكيد داشت سوالات بعد از كنفرانس مطرح شود، به خيال اينكه سوال بي
پاسخي به ذهنش رسيده است كنفرانس را قطع كرد و گفت: «چرا اين
ها (با حالت تحقير بخوانيد!) اينقدر به روزها و تاريخ ها اهميت مي دن، مثلاً همين
8مارس كه زياد هم تكرار مي كني چه اهميتي داره واسشون؟!!!» من هم
خيلي طبيعي گفتم: « چون اينها مدافع حقوق زنان هستند خوب طبيعي ي كه واسشون 8 مارس
جايگاه ويژه اي داشته باشه. بهر حال اين سازمان جهاني ي زنان هست ديگه!» اما آقاي
دكتر پرسيد (با قيافه ي متعجب): «مگه 8مارس چه روزيِ؟» - «خوب معلومه ديگه روز جهاني ي زنِ» آقاي دكتر
با دستپاچگي: «خوب! .... اَ اُ اِ .... بله!! .... البته! ... اينو مي دونستم!
.... اما منظورم اين بود كه چرا اين اسم رو گذاشته اند؟ علت نام گذاري به اين اسم
چي بوده؟!» من (با
تعجب): «يعني براي توضيح ساختار سازمان جهاني ي زنان لازمه كه تاريخچه ي اين روزو
بگم؟! ضمن اينكه فكر نميكنم كسي از بچه ها اين روزو ندونه چي بوده و چه اتفاقاتي
افتاده!! اما خوب اين قسمت رو از اطلاعات خودم ميگم چون جزو مطالب ارائه م
نياوردم!» بعد از
اينكه تاريخچه ي هشت مارس به پايان رسيد و خواستم بحث را ادامه بدهم جناب استاد
نكته ي تازه اي به ذهن شان رسيد؛ آن هم اينكه اين سازمان از اساس سازمان بين
المللي نيست! اين
سرآغاز بحثي شد كه چندين جلسه بين من و استاد جريان داشت تا اينكه روزي در دفترش
به من گفت «از اين رفرنس ها ديگه سر كلاس من نيار، اگه خيلي ازشون خوشت مي ياد برو
نمره ات رو هم از همونا بگير!!» لابد مي
توانيد حدس بزنيد در آخر ترم با چه نمره اي مواجه شدم؟! يك يازده و نيم براي جبران
بي سوادي و انجماد فكري ي دانش آموخته ي امام صادق! اساتيدي كه آنقدر دور از جامعه و توده ي مردم در مكان هايي بسته و با بمباران مداوم ايدئولوژيك (بخوانيد شتشوي مغزي!) چنان در تاريكي و بي خبري شب و روز مي گذرانند كه پس از ورود به اجتماع هيچ تصوري از دغدغه ها و نيازهاي جامعه ي امروز ندارند و هر صدايي غير از آنچه به شنيدن اش عادت كرده اند را "آلودگي ي صوتي"اي مي دانند كه بايد خاموش شود!! ششم: براي پايان اين قطعه نويسي بنا به سبك اين وبلاگ تاريخچه ي اين روز را انتخاب كردم كه از سايت فارسي wmw گرفته ام باشد تا براي آنها كه براي دانستن به اين محيط مجازي مي آيند مفيد باشد. اين توضيح ضروري است كه اين متن مربوط به سال گذشته مي باشد. در هشتم مارس
1906 زنان کارگر نيويورک و شيکاگو به برگزاري تظاهرات آرامي دست زدند، اما با
برخورد شديد پليس مواجه شدند. اين زنان، عمدتاً از کارگران کارخانجات نساجي و
همچنين زنانِ جنگزده بودند که پس از پايان کار در سالني اجتماع کردند. حمله پليس
بسيار خشونت آميز بود و تعداد زيادي از زنان کشته، زخمي و دستگير شدند، همچنين
گروه زيادي هم از کار اخراج گشتند. سال بعد از آن، در سالگرد حمله پليس نيويورک به
زنان، تظاهرات وسيعي در نيويورک انجام شد که طي آن زنان کارگر ضمن يادبود آن روز،
به زيادي ساعات کار، بهره کشي از کودکان و نبودن حق راي براي زنان اعتراض کردند.
تظاهرات 1907 نيز سرکوب گرديد. اما حرکتهايي مانند آن در سالهاي بعد ادامه داشت
و از مرزهاي امريکا به اروپا رسيد. در سال 1910
«کلارا زتکين» از زنان مبارز، سوسياليست، آزاديخواه و برابريخواه آلماني، در
کنگره بين الملل زنان سوسياليست پيشنهاد داد تا هرسال روز 8 مارس به نام «روز
جهاني زن» ناميده شود. اين پيشنهاد يک سال در محافل مختلف مورد بررسي قرار گرفت و
سرانجام به تصويب همه گروهها و کشورها رسيد. و از سال 1911 رسماً 8 مارس «روز جهاني
زن» لقب گرفت. نخستين مراسم 8 مارس در اروپا، امريکا و روسيه توسط زنان در محيطهاي
کار و سالنهاي عمومي و حتا در منازل برگزار شد. همهساله مراسمي در سراسر دنيا چه
بهطور علني چه غير علني برگزار ميشود. اين يادبود بهويژه از دهه 1960 که موج
دوم جنبش زنان جريان داشت، با شور بيشتري برگزار گرديد. همچنين در سال 1977،
سازمان ملل متحد، 8 مارس را روز جهاني زن نام گذاري کرد. در ايران بنا به
نوشته روزنامه «شرق قاديني» چاپ باکو، نخستين بار جشن بين المللي زنان (8مارس) در
سال 1300 (1921ميلادي) به همت حدود 50 زن در انزلي برگزار شد. همچنين در سال 1301
«انجمن پيک سعادت نسوان» که از گروههاي اجتماعي بودند، مراسمي به مناسبت روز جهاني
زن در بندر انزلي برگزار كردند. در سال 1306 نيز «سازمان بيداري زنان» با اجراي
نمايشنامهاي به نام دختر قرباني به کارگرداني «ميرزاده عشقي» 8مارس را جشن گرفت.
اين مراسم تا سال 1357 هرساله بهصورت محفلي و مخفي برگزار میشد. زيرا شرايط
سياسي حاکم بر جامعه و خفقاني که در آن سالها بر جامعه حاکم بود اجازه برگزاري
اين مراسم را بصورت عمومي و در فضاي باز نميداد. هشتم مارس 1357 اولين گراميداشت
روز جهاني زن در ايران بود که تقريباً پس از گذشت 50 سال برگزار ميشد و ميبايد
از آن به عنوان نقطه عطفي در حوادث انقلاب 57 ياد کرد. زنان معترض در خيابانهاي
شمال تهران تظاهرات كردند و اين درحالي بود که دانشجويان دانشگاهها و دانشآموزان
دبيرستانها، آموزگاران و زنان کارمند ادارات دولتي و غيردولتي، از همهجا بسوي
دانشگاه تهران که براي برگزاري مراسم اعلام شده بود راهپيمايي کردند. زنان ابتدا
در سالن دانشکده فني جمع شدند اما بعد از آن در اقدام خودانگيخته سالن دانشکده را
ترک گفتند و به خيابانها ريختند. با اينکه برف سنگيني ميباريد، مراسم برگزار شد. بعد از سال 57،
مجدداً شرايط برگزاري مراسم 8 مارس محدود شد و زنان فقط در خانههاي خود روز زن را
جشن گرفتند. اما از سال 78 گروهي از فعالان زنان موفق شدند مراسمي در سالن شهر
کتاب مرکزي تهران برگزار کنند. از آن سال تاکنون، جشن 8 مارس همه ساله برگزار شده
است، و به غير از تهران در شهرهاي ديگر نيز گسترش يافته است. امسال مراسم 8 مارس
روز جهاني زن را به ياد مبارزان آزادي و برابري در حالي جشن ميگيريم كه شاهد بی
عدالتی و نابرابری هرچه بیشتر در حق زنان هستيم. اعمال طرحها و برنامههای جهانیسازی
از قبیل تعدیل نیروی انسانی، بیکاری و اخراج زنان، به کارگیری آنها به صورت
استخدام قرارداد موقت یا پیمانکاری، اخراج، دستگيري و تعليق دانشجويان و فعالان زن
و... زنان را در موقعيتي بسيار نابرابر با مردان قرار داده است. هرچند 8 مارس سال
گذشته در پارك دانشجو كتك خورديم و زخمي شديم، هيچگاه از پا ننشستيم و استوار و
محكم براي كسب حقوق برابرمان و حذف هر نوع نابرابري و ستم به مبارزه ادامه ميدهيم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||