تبليغاتX
با چشم ها ..... - کلاس درس و پارادوکسهای شاعرانه یک استاد
در حاشیه واژه ، صدا و متن
نمی دانم چه بگویم؟ مگر لویی آلتوسر استاد دانشگاه و صاحب کرسی نبود؟ آن طرف جوی آب هم بودند نظریه پردازان و اساتیدی که با آرائ مارکسیستی او مخالف بودند.ولی....یک امای جدی در این بین وجود دارد. آن هم این آشفته بازار تدریس در کرسیهای علوم نظری است که تو گویی هیچ یک از اساتید نظر و رایی ندارند.کلاس نظریه ها ی مثلا جامعه شناسی شده است قبول و رد آراء همگی از چپ گرفته تا راست از اهالی مدرنیته تا اصحاب پسا مدرنیسم.نامش را هم می گذارند بی طرفی. و حتی برحی به وضوح از آن حمایت می کند.در همین کلاس اخیر خودم استاد یادش رفت دقایقی پیش گفته بود بی طرفی نظری ناممکن است و و نمی دانم وبر در باب بی طرفی چنین گفت و گیدنز چنان. اما در مقابل ما ژست به اصطلاح معلم بی طرف را می گیرد.بحث و نقد و شاید درد دل در این باب فراوان است.اما در اینجا فقط به یک نکته آن هم بصورت یک خواهش اکتفا می کنم:استاد گرامی ای شما که بی طرفی نظریتان از اصطلاحات و کنایات و تماثیلتان پیداست!!!!!! خواهش می کنم انقدر شاگردان کوچک خود را بی اطلاع قلمداد نفرمایید.در کلاسی که هر وقت قرار است ایدئولوژی(به قول خودتان) کوبیده شود مارکسیسم (حتی نوع غربی و فرانکفورتی آن با تفاسیر دهه ۶۰ آن و با قیاس به شوروی و چین) کوبیده می شود و هر گاه قرار است تبیینی صورت گیرد با آرا گیدنز و امثلهم صورت میگیرد. انتظار نداشته باشید شاگرد کوچکتان به فکر فرو نرود و از این همه پارادوکس به خنده نیاید.شاید پارادوکسهای شما به قول خودتان جزیی از تخیل شاعرانه یک نظریه پرداز باشد. با ادای احترام به شما.........محسن

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط محسن  |