|
|
|
|
|
جورج هربرت ميد: ميد را شايد بتوان از بنيان گذاران كنش متقابل نمادين دانست.هر چند كه به قول لوئيس كوزر شايد به علت ضعف او در نگارش و زبان بسيار ثقيل اش كمي مورد اقفال قرار گرفته باشد.و شايد به همين دليل هم توجه خواصي به كنشهاي شفاهي داشته است.با اين وجود نظريه كنش متقابل نمادين(اگر بتوان نام نظريه به آن داد)را نمي توان بدون آشنايي با روانشناسي،پديدار شناسي،جامعه شناسي صوري زميل و بطور كلي آراء جان ديويي،زنانسكي و...بطور كامل فهميد. طرح كلي ميد-ارتباط و تمايز با روانشناسي: اگر روانشناسي رفتار گرا معتقد است بايد رفتار به عنوان وجهي عيني بررسي نمود وحتي تفكر را به رفتار تقليل ميدهد(جي.بي.واتسون-روانشناسي هيلگارد و اتكينسون-ج2-حسن رفيعي) ميد معتقد است كه بين محرك-پاسخ بايد به ذهن به عنوان يك پردازشگر نيز توجه نمود.از طرفي او فرد را بصورت مجزا بررسي نمي كند بلكه او بعنوان يك جامعه شناس نه يك روانشناس ،جامعه را حاصل كنشهاي متقابل بين افراد مي داند. جايگاه نمادها: نمادها از نظر ميد واسطه كنش ها هستند و ارتباط ،زماني پديد مي آيد كه افراد از نمادهاي معني دار يكساني استفاده مي كنند. تكوين شخصيت انسان در پرتو زبان و نقش: به نظر ميد انسان بكمك زبان اجزا مختلف رفتار اجتماعي را كه در آن شركت مي كند جزء وجود خود مي سازد.ميد نشان مي دهد كه "بازي" با پشتيباني زبان در كودكي نوعي كار آموزي اجتماعي براي فرا گيري نقشهاي اجتماعي است.آخرين نقشي كه كودك ياد مي گيرد "ديگري عام"(1) است.هدف از ياد گيري اين نقش ارتباط فرد با سازمانها و گروهاي بزرگ است. واين گونه ميد سعي مي كند از سطح خرد به سطح كلان برسد هرچند اين انتقاد همچنان بر او وارد است.در كل ميد فرد را كنشگري مي داند كه در پرتو زبان و ساير نهادهاي اجتماعي و فرا گيري نقش مي تواند خود را جاي ديگري قرار دهد و از اين طريق كنشي در خور شرايط و مقبول ارائه دهد.پس در واقع قسمتي از من يا خود در ديگري يا ديگران متبلور مي شود.و خود آدمي با حضور ديگران معنا ميابد. هربرت بلومر: نظرات بلومر چيزي جداي نظرات ميد نيست.وجه مميزه نظرات او توجه بيشتر به "معني" است.معني از نظر او "رابطه بين رفتار و عوامل تعيين كننده رفتار "است.بلومر معتقد است فرد معناي اشيا(بطور عام) را در ميابد و سرچشمه اين معنا كنش متقابل نمادين مي باشد.در نتيجه معاني اشيا متغير است.چون روابط آدمي پويا ومتغير است.در ضمن درك معني بصورت مستقيم صورت نمي گيرد بلكه اين كار توسط تعبير و تفسير فرد كامل مي گردد.پس از ديد ايشان كنش متقابل نمادين يك توليد اجتماعي استكه توسط فعايتها و كنشهاي معني دار ديگران در بر خورد با شئ ساخته و پرداخته مي شود.اگر از بعد هستي شناسي به ديدگاه بلومر بنگريم، جهان مملو از "اشياء" معني دار است.اشيا همه چيز را در بر مي گيرند(وي اشيا را به سه دسته تقسيم مي كند) از يك برگ كوچك تا كوها و ساختمانها و از يك پشه تا انسان.انسان با جهاني از معنا سرو كار دارد.كه اين معاني را مرهون كنش متقابل با ديگران است. آلفرد شوتز و گذر از وبر: شوتز كار خود را با نقد آثار وبر آغاز كرد.با وبر در تفهم تفسيري موافق بود ولي كار وبر را نا كامل مي دانست.كار شوتز داراي شباهتها يي با آرا بلومر مي باشد.و بعدها در جامعه شناسي زندگي روزمره و روش شناسي مردمي (2) بكار رفت.به اعتقاد شوتز علوم طبيعي با اشيا نخستين سر و كار دارند يعني توان مشاهده مستقيم پديده ها را دارند.ولي در علوم انساني ما با پديده هايي مواجه ايم كه محصول "زندگي روزمره" افراد است.افراد براي فهم اين پديده ها دست به يك سنخ شناسي(3) مي زنند. يعني اشيا را بر اساس اساسي ترين و اوليه ترين شباهتها دسته بندي مي كند.در واقع اين كار نوعي ساده سازي جهان زندگي (4) است. در روان شناسي به اين سازه ها "طرحواره" (هيلگارد-قبلي)(5) مي گويند.اين سنخ بندي سطح دومي هم دارد كه پديده هاي پيچيده را شامل مي شود.اين سنخ بندي توسط عقل سليم (6) صورت ميگيرد. جايگاه محقق كجاست؟ پاسخ به اين سوال كمي دشوار و البته بسيار متفاوت است.پديدار شناسي اصولا با تحقيقا ت مر سوم متكي بر فرضيه ،چار چوب نظري و...مخالف است.از ديدگاه پديدار شناسي ارائه فرضيه باعث عدم درك زندگي واقعي يعني زندگي روزمره مي شود.محقق بايد وارد عرصه زندگي مردم شود و به دوباره سازي تصورات مردم و تبيين آنها بپردازد. جايگاه ساخت و فرهنگ: شوتز يكي از قلمروهاي قابل بررسي توسط جامعه شناسي را "ساخت اجتماعي" مي داند(بعلاوه واقعيت اجتماعي،معني و دانش بشري) پس شوتز ساخت را رد نمي كند.از طرفي او معتقد است فرهنگ كار گذار ندارد زيرا محصولي جمعي است.فرهنگ در ميان ذهنيت بوجود مي ْيد در نتيجه نمي توان آنرا به فرد يا افراد خاص منتسب نمود. پي نوشت: 1)Generalized other 2)ethnomethodology 3)typology 4)lifeworld 5)scheama 6)common sense منابع: نظريه هاي جامعه شناسي –غلامعباس توسلي-سمت نظريه اجتماعي مدرن-كرايب-مخبر-آگه مباني جامعه شناسي-ه.مندراس-ب.پرهام-فصل 4 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||