تبليغاتX
با چشم ها ..... - انسان گمگشته(مقدمه ای بر مکتب فرانکفورت)
در حاشیه واژه ، صدا و متن

 

دوست ندارم ظهور مكتب فرانكفورت را به سبك بسياري از نوشته ها در پس

حوادث تاريخي و شرايط اجتماعي دوران پيدايشش معرفي كنم.زيرا به گمان من اين

 مكتب نه واكنشي صرف به اوضاع سياسي و اجتماعي عصر خويش بلكه واكنشي

به يك اغفال بزرگ بود،اغفال از انسان.آري آنچه صاحب نظران اين مكتب به آن

مي پردازند بازيابي انسان و جايگاه او در عرصه زندگي اجتماعيست.اما نبايد از

اين موضوع نيز غافل بود كه پيش از ايشان شخصيتي ديگر هم در اين عرصه گام

نهاد كه مكتب فرانكفورت بي شك وامدار اوست.اين شخصيت بزرگ وتاثير گذار

 "ماركس" بود.اگر به تاريخ پيدايش مكتب توجه كنيم در ميابيم كه چارچوب اوليه

 واصلي مكتب ،ماركسيسم بود.با اين وجود اعضا و بنيانگذارن اين جريان فكري

 هيچگاه خود را به ساختار كلي نظريه ماركس محدود نكردند.و در واقع با

رويكردي انتقادي به باز بيني و باز نگري آرا ماركس پرداختند.

برخي از چهره هاي مطرح مكتب و مهمترين آثار:

1)هوركهايمر و آدورنو(ديالكتيك روشنگري:قطعات فلسفي/م.فرهاد پور و ا.مهرگان/گام نو)

2)هربرت ماركوزه(انسان تك ساحتي/بعد زيبايي شناختي/انقلاب يا اصلاح و...)

3)والتر بنيامين(پاساژها يا گذرگاها)

4)اريك فروم(گريز از آزادي)

5)لئو لوونتال(جامعه شناسي ادبيات)

6)يورگن هابر ماس(نظريه كنش ارتباطي/راه برون رفت از فلسفه سوژه...)

چرا انتقادي؟

برخي معتقدند مكتب فرانكفورت انتقادي بود،زيرابه انتقاد از تندرويهاي كمونيسم و

يكه تازيهاي سرمايه داري پرداخت.اما به نظر من مكتب فرانكفورت انتقادي است

(نه اين كه بود) چرا كه به گمگشتگي انسان در تاريخ مي پردازد.گمگشتگي كه در

 عصر سرماي داري و جهان مصرف گراي ساخته دست بشر به اوج خود رسيده

است.ارتباط فرانكفورت و ماركس هم به همين مفهوم از خود بيگانگي و گمگشتگي

انسان در دنياي خود ساخته ولي مسلط شده بر او مربوط ميگردد.و دليل توجه اعضا

مكتب به كتاب"دست نوشته هاي اقتصادي و فلسفي" ماركس هم همين توجه ماركس

 به بعدي انساني سرمايه و مفهوم از خود بيگانگي در اين كتاب مي باشد.

نقد مكتب فرانكفورت به سرمايه داري ابعاد گوناگوني دارد.و همچنين ابزاري كه به

 اين نقد پرداخته اند نيز بسيار متنوع و بديع ميباشد.ويكي از دلايل اصلي جذابيت آرا

 اين نظريه پردازان ميباشد.

 

انتقاد از سرمايه داري:

نام برخي از كتابهاي اعضاء مكتب خود معرف نقد هاي ايشان است.براي مثال

 كتاب "انسان تك ساحتي" اثر ماركوزه به اين موضوع مي پردازد كه چگونه انسان

 در دنياي سرمايه داري از ابعاد ذاتي و طبيعي خويش دور ميشود و به موجودي

رباط گونه و به اصطلاح تك بعدي بدل مي گردد.چگونه انسان طبيعت ناب و

فرهنگ اصيل و آزادي خود را فداي چيز خود ساخته اي بنام تمدن،تكنولوژي و

سرمايه ميكند.يا اريك فروم در كتاب "گريز از آزادي" با تكيه بر آرا فرويد به

چگونگي پيدايش و پذيرش پديده فاشيسم مي پردازد. سوال اساسي او اين است كه

 چرا انسان از آزادي گريزان شده است؟مگر بر سر انسان چه آمده كه ديكتاتوري را

به آزادي رجحان مي دهد.

يكي ديگر از ابعاد انتقادي ايشان كه تقريبا در آثار جملگيشان به چشم مي خورد.نقد

روش شناختي به سرماي داريست.اصولا نظام سرمايه داري به "ابژه" بيش از

 "سوژه"(عينيات و ذهنيات) و به تجربه و محسوسات بيش از تفهم و استدلال بها

مي دهد.در واقع منطق سرمايه داري حكم مي كند كه براي پيشرفت هر چه بيشتر و

 تصاحب طبيعت و به اصطلاح تكامل ابزار بيش از همه به تحقيقات تجربي دست

بزند.همه چيز را در آزمايشگاه ببرد و با مشاهده و تجربه مستقيم دست به اكتشاف

 بزند.اما اين منطق در نظام سرمايه داري چنان حكم فرما شده است كه اكنون به

 حوزه انساني،به فرهنگ و به زندگي روزمره انسان نيز دست اندازي مي

نمايد.نظام سرمايه داري به انسان نگاهي ابزاري دارد.انسان ديگر در رديف بقيه

اشيا قرار گرفته است و اگر قرار است تحقيقي در باب انسان صورت گيرد محقق

تجربه گرا به انسان همچون موش آزمايشگاهي نگاه مي كند.اين روش كه به

"پوزيتيويسم" معروف است بشدت مورد انتقاد صاحب نظران مكتب فرانكفورت مي

 باشد.

اصطلاحات زيادي در اين مكتب رايج است كه همگي نشان دهنده گمگشتگي انسان

در زندگيست كه نظام سرمايه داري بر او تحميل كرده است.براي مثال"غير سياسي

 شدن" انسان كه اشاره به روزمرگي انسان و عدم توجه انسان به وقايع اطراف

دارد.انسان از طريق رسانه و اطلاعات دستكاري شده رسانه كه در انحصار

سرمايه است روز به روز غير سياسي تر و توده اي تر مي شود.يا اصطلاح

"فرهنگ بسته بندي شده" نيز به همين موضوع اشاره دارد.رسانه ها هر روز چيز

هايي را به نام فرهنگ به خورد انسان ميدهند كه چيزي نيست جز القائات سرمايه

دارانه و فرهنگ مصرف و بسياري ارزشهاي كاذب ديگر.

 

ابزارهاي مكتب:

جالب است بدانيد كه يكي از ابزارهاي اصلي مكتب فرانكفورت "هنر" است.(در

 مورد استفاده از واژه ابزار مرا ببخشيد).آري هنر از ديدگاه بسياري از فرانكفوتيها

 نه تنها ابزار يا روشي براي به چالش كشيدن سرمايه داري است بلكه پاشنه آشيل

آن نيز مي باشد.ماركوزه خود دكتراي ادبيات داشت و كتاب بعد زيبايي شناختي او

در واقع به قول مترجم كتاب (داريوش مهرجويي) چكيده نظرات انتقادي ماركوزه

است.يكي ديگر از صحاب فرانكفورت لئو لوونتال مي باشد كه تقريبا تمامي آثارش

 در مورد هنر و ادبيات است.البته نبايد والتر بنيامين را نيز فراموش كرد كه بشدت

 تحت تاثير رومانتيسم قرار داشت و از آن طريق به نقد جامعه فاسد و مصرفگرا و

 تاريك خويش مي پرداخت.بعلاوه مكتب در مورد موسيقي نيز تحقيقاتي انجام داده

است.واين يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد مكتب فرانكفورت ميباشد.كه هنر را

در خدمت اعتلاي جامعه خويش بكار برده است.

 

از ديگر ابزارهاي مكتب روانشناسي و اختصاصا روانكاوي فرويد مي باشد.تاثير

 نظريه فرويد بر مكتب فرانكفورت را بيش از همه مي توان در آثار اريك فروم

(گريز از آزادي) و ماركوزه(انسان تك ساحتي) مشاهده كرد.

و سرانجام مي توان به "ديالكتيك" به عنوان ابزاريي تبييني در اين مكتب اشاره

 كرد .كه در ديالكتيك منفي آدرنو و كار مشترك هوركهايمر و آدرنو تحت عنوان

"ديالكتيك روشنگري" به روشني پديدار است.

در پايان بايد بگويم فرانكفورت نه يك جنبش موقتي و محدود به دوره اي خاص بل

جريانيست ممتد در تاريخ كه هر چند دير ديده به جهان گشود اما تا زماني كه

"انسان" در حصار تنگ زندگاني تيره و تارش قرار دارد زنده و پويا خواهد ماند.

 

ر.محسن 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط محسن  |