|
|
|
|
|
« اين مجموعه نوشتار برداشت هاي ذهني، پيش فرض ها و احياناً تحليل ها ي خودم است كه بيش از هر چيز براي شنيدن نقد شما منتشر كرده ام. دلم مي خواهد در قسمت پاياني اين سلسله، آن چنان با نقدهاي تان ويران شده باشم كه بتوانم از نو آنچه دلم مي خواهد بر ويرانه اش بنا كنم. مسلماً بزرگترين كاركرد نقد و انتقاد همين ويران كردن و از ريشه زدن بركندن اش است » ![]() * پا نوشت اوليه:
براي ورود به بحث داستان خيال گونه اي را نوشته بودم كه ديالوگي بود بين من و دو نفر ديگر،
كه در آخرين لحظات ترجيح دادم سانسورش كنم!! امّا چرا؟ بماند!
چند وقتي
ذهنم به شدت درگير موضوعات و تحولات اعماق جامعه ي ايران بود، تقريباً در تمام
لحظات سكوت و تنهايي ام ذهنم به نوعي درگير ايران و جامعه ي امروزَش بود، به همين
خاطر بود كه اغلب جمله اي يا برخورد كوچكي بين مردم ساعتها مرا به فكر فرو مي برد.
با دوستان زيادي صحبت كردم و شبهاي زيادي به صبح رساندم با فكر به اين موضوع يا
صحبت و مطالعه در پيرامونش! در نتيجه مقداري ازتناقضات دروني ام كاسته شد و تازه احساس مي كنم اندكي از سيگنال هاي جامعه را مي توانم بشنوم و بفهمم!! بنابراين
تصميم گرفتم اين برداشت را در معرض نقد همگان قرار دهم تا از رهگذر فضاي آزادتر و
كم سانسورتر وبلاگ، امكان داوري ي نهايي ي بهتري براي مان فراهم شود. سعي خواهم كرد حاشيه ها را كم كنم و بيشتر به اصل بحث بپردازم تا هم از نظر حجم صرفه جويي كرده باشم و هم امكان برداشت راحت تري فراهم شود، خصوصاً كه در اينجا به دنبال آموزش يا القاء حرف هايم نيستم كه پرداخت به حاشيه موضوع را قابل فهم تر كند. (اساساً هنوز حرفي شكل نگرفته است!) امّا تحليل من از امروز:
در تحليل
شرايط امروز كشورمان و در برخورد اول برخي مفاهيم از مقابل ديدگان مان رژه مي روند
و خودنمايي مي كنند، مفاهيمي كه يا با افسوس يادشان مي كنيم و يا با خشم؛ دين، زن، طلاق، برابري، آزادي، سنت، تجدد، مدرنيته، اخلاق، اجتماع و مفاهيمي از اين دست كه هركدام به نوعي در تحليل شرايط اجتماعي ي امروز ما مهم هستند و اغلب نظريات اجتماعي با توسل به مفاهيمي از اين دست "سامان" يافته و مي يابند. سرمايه ي
اجتماعي: شايد كمتر مفهومي بتوان يافت كه مانند سرمايه ي اجتماعي جامع الاطراف و در عين حال مشخص و قابل سنجش باشد، مفهومي كه به روشني قابل لمس و تشخيص است در عين حاليكه به شدت انتزاعي و ذهني است، بگذريم! سرمايه ي اجتماعي عموماً تعريف نمي شود، بلكه تبيين مي شود. امّا شايد بتوان بطور خلاصه نوعي سرمايه كه برخلاف سرمايه ي اقتصادي يا سياسي، براي استفاده ي فردي يا گروهي نيست بلكه كاربردش پس انداز و گردش در اجتماع است، به عبارت بهتر، فراي علت اوليه ي تشكيل اجتماع انسان ها مهمترين عامل پايداري اجتماع وجود چنين سرمايه اي است. اينكه به گفته ي هابز اجتماع براي فرار از "گرگ انسان" تشكيل شده است يا چنانكه جان لاك مي گويد: براي امنيت سرمايه شان انسان ها گرد هم آمده و تن به زندگي در اجتماع دادند، براي اين بحث ما خيلي اهميتي ندارد بلكه آن گوهري كه تا امروز انسان را در اجتماع نگه داشته است موضوع مبحث سرمايه ي اجتماعي است. براي
تقريب به ذهن دو گروه "دزد دزيايي" يا دو دسته "سارق مسلح" را
در نظر آوريد؛ در دسته ي
اول، همه ي اعضاء از رئيس تا آشپز شرايط يكساني دارند، كنش هاي عاطفي بين شان شكل
گرفته پس به همديگر علاقه دارن، در ارتباط شان با هم اين مفاهيم قابل مشاهده اند،
احترام، صداقت، اعتماد و اطمينان و ...... اما دسته ي دوم نه تنها علاقه و عاطفي اي بين شان نيست بلكه اعتماد، احترام، صداقت و راستي نيز به ميزان اندكي در ميان شان وجود دارد، پس اكنون و بنظر شما: كدام گروه
در اجراي سرقت هاي پيچيده و ساده موفق تر خواهد بود؟ كدام يك دوام
بيشتري خواهد داشت؟ و نفوذ پليس در كداميك سخت تر است؟ از بين
بردن كدام دسته آسانتر است؟ و كدام يك
به احتمال قوي پس از پاشيدن گروه دوباره دست به سازماندهي خواهد زد؟ و آخرين پرسش اينكه در صورت منتفي شدن علت اوليه ي تشكيل گروه (در اينجا سرقت و كسب مال از طريق دزدي) كدام گروه زودتر اعضايش را از دست خواهد داد؟! پاسخ اين
پرسش ها در آن چيزي نهفته است كه من "سرمايه ي اجتماعي" خواندمش؛ يعني
همان مفهومي كه به صورت اعتماد، صداقت، اطمينان، .... بين اعضاء جامعه حس شده و در
شادي و لبخند مردم تجلي مي يابد و در آمار دادگاه ها و بيمارستان ها عيني و قابل
لمس مي شود. حتي ازروي وضعيت ظاهري يك شهر مي توان به سرمايه ي اجتماعي اش پي برد. شهري كه بيشتر از وسائل نقليه ي در حال حركت مي توان پليس، شهري كه فضاي سبزش با سيم خاردار و طناب محافظت مي شود، شهري كه با نرده و گارد آهني و بعضاً حضور پليس پياده هايش را به پياده رو هدايت مي كند، شهري كه از هر گوشه اش عربده ي نزاعي تازه شنيده مي شود، و در يك كلام شهري كه "در خيابان هاي سردش جفت ها پيوسته بي هيچ ترديدي (!) يكديگر را ترك مي گويند و جز خداحافظ خداحافظ صدايي نيست."، به راحتي مي توان پي به كمبود اين سرمايه برد. آمارها –
حتي آمارهاي رسمي – به اندازه ي كافي وحشتناك هستند كه زنگ خطر را به صدا در
آوردند. در كنار آمار ساليانه آنچه اوضاع را شفاف تر مي كند مقايسه ي آمار با يكديگر است. اصولاً ميزان سرمايه ي اجتماعي با شاخص هايي چون تعداد خودكشي، طلاق، اعتياد، جرائم اقتصادي ناشي از ورشكستگي، كلاهبرداري، قتل و آسيب هايي از اين دست، نسبت معكوس دارد و اتفاقاً اغلب جامعه شناسان اين اعداد و ارقام را مبناي قضاوت شان قرار مي دهند. به گمان
من، هر نوع تحليلي از جامعه ي امروز ايران، بدون توجه به اين عامل، نمي تواند
تحليل مطمئن و قابل اتكائي باشد. در عين
حال به اين نيز بايد توجه كرد كه جامعه ي ايران نيز مانند هر جامعه ي انساني ي
ديگر بصورت تك بعدي و خطي قابل تحليل نيست، از آنجا كه عوامل فراواني در يك زمان
مي بايست در كنار هم واقع شوند تا يك تحول يا اتفاق اجتماعي رخ بنمايد، مي بايست
مراقب بود تا در دام تحليل هاي يك سويه و تك ساحتي گرفتار نيائيم.
* پا نوشت آخر نوشتار: 1. در اين نوشتار جامعه به همان معناي اجتماع در نظر گرفته شده است، پس فعلاً فقط واسه شادي ي روح فرديناند تونيس صلوات بفرستيد!! 2. نگاه و تحليل افراطي به سقوط سرمايه ي اجتماعي به وضعيتي مي رسد كه "فروپاشي اجتماعي" اش مي نامند! چنين وضعيتي گرچه دور از ذهن نيست اما خيلي افراطي است، نيست؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط امیر
|
|
||